آقا ما شانس نداریم

خدا رحمت کند آقای صارمی را . الهی نور به قبرش ببارد . آدم اگر هم می میرد الکی نمیرد. این بنده خدا که از شانسش بزرگترین سفر خارجه اش شده ماموریت افغانستان؛ دست آخر با بلیط یک طرفه برادران افاغنه مستقیم رفت به آن دنیا.

هر چند آخرین خبرهای دریافتی از یک منبع آگاه حاکی است که وی با حوریان گوگولی مگولی در حال تاب بازی است اما هنوز هیچ مقام رسمی این خبر را تایید نکرده است.

خدایش بیامرزد که حداقل اگر تور افغانستان برای او نان نداشت اما برای جماعت خبرنگار تصاحب یک روز از تقویم را داشت. بالاخره از هیچی که بهتر است. خدا رو شکر حداقل یک روز به نام ماست ...

خرقه خبرنگار در این مملکت به تن همه جور آدمی زاد می آید. از مدعی و طلبکار بگیر تا شاه و شاهقلی...هم میرزا نویس دارد هم زبل خان...

از روزنامه نگاران باد اًفتاده در دماغ تا خبربیاران عضو فعال هیات قابلمه به دست...از جعفر آقا قصاب که کارت خبرنگاری دارد در جیبش برای استفاده در روز مبادی تا ظریف و جان کری ...

همه جور آدمی که بخواهی حتی برای یکبار هم که شده دوست دارند لباسش را برتن کنند 

اما آنکه همچنان از کوزه شکسته آب می خورد همان کوزه گری است که در گوشه ای نشسته و نگارش خبری را بر نگارستان حافظه بشر خلق می کند. او همچنان نظاره گر است .

از زاویه دید یک خبرنگار ، به عالم نگریستن برای خودش عالمی دیگر دارد. حس می کنی انگار متعلق به این دنیا نیستی ... حسی عجیب با چاشنی روشنگری و پرسشگری....

به زور یک پایش را به چهار پایه دموکراسی گره زده اند تا با او فریاد بزنند زنده باد آزادی...اما خودش همچنان در چارچوب های من درآوردی دست و پا می زند
می گویند نخستین خبرنگار ایرانی زنی بوده از حرمسرای ناصر الدین شاه .

برخی هم می گویند در زمان کوروش کبیر عناصری از وجود خبرنگار در عمارت های ویران شده پاسارگاد کشف شده. اما من می گویم نخستین خبرنگار برای دنیا پرورد گار بوده که خبر از همه چیز داشته .منبع آگاهی که هیچ وقت خبرهایش تکذیبیه ندارد

نمی دانم خبرنگار شغل است یا هنر و یا عشق شکست خورده اما به قول سیگاری ها ترک کردن آن محال است چون مثل کرم می افتد به جان آدم .

حتی اگر شغلت را هم عوض کنی باز کرمش می افتد به جانت. هر کسی هم از پس آن بر نمی آید. آنقدر آدم ها بوده اند که آمده اند سوار بر هیجان دو روزه اش شده اند و وقتی دیده اند درویشی مسلکی اش را ، جبه بر زمین گذاشته اند و رفته اند پی کاری دیگر

خداییش خبرنگاری تنها حرفه بی سر و ته دنیا است که از هر طرف بچرخانی مثل جورچین برای خودش شکل و شمایلی که می خواهی می گیرد.

گاهی به چپ می گردد و گاهی به راست .گاهی هم قفل می کند.خبرنگار در عین حال تنها موجودی است که کتک خورش ملس است چنانکه اگر سرش را زیر آب هم کنی کسی متعرضش نخواهد شد

خبرنگار تنها کسی است که تمام دنیایش را در هرم وارونه می بیند تا آویزان شدن هیچ موجود زنده ای را از سقف دنیا نبیند

این موجود بی آزار آنقدر دوست داشتنی است که صاحبان ثروت و قدرت از فرط علاقه دوست دارند او را در کنار طوطی یا هر جانور گران قیمت خانگی که در قفس نگاه می دارند داشته باشند تا هر روز به او نگاه کنند اما الان حتی رییس جمهور هم می داند که " عصر زندانی کردن خبرنگار گذشته"

تمام هستی و دارایی خبرنگار یک قلم و خودکار و یک دفتر شماره تلفن است. با همین ثروت کاغذی او عالمی را زیر و رو می کند .

یکروز می نویسد : " مردم ژاپن دیروز مرگ آخرین بی سواد را جشن گرفتند" روز دیگر می نویسد " فاجعه انسانی در عراق رخ داد " و یه روز هم "دوستی ایرانی ها با امریکا پس از 35 سال دشمنی" را خبر می دهد

در میان خبرنگاران این روزگار جماعتی به نام خبرنگاران بورس نویس وجود دارد که برخی خبرهای غیر رسمی حاکیست این موجود در حال انقراض است. خبرنگار بورس در نوع خودش تیره ای بی نظیر از خبرنگاران اقتصادی است.

او همیشه متهم است چه بنویسد و چه ننویسد. سر و صورتش پر از برچسب هایی است که بر او می چسبانند. اما همچنان می نویسد بی آنکه توجهی به برچسب های پس و پیشش داشته باشد

همواره بازار سرمایه که آیینه جرم گرفته از اقتصادیست که 80 درصد از آن در مالکیت دولت است محل تلاقی صاحبان ثروت و قدرت در لایه های حاکمیتی و حکومتی کشور بوده که با هر گرایش و تفکر ایدئولوژیک و یا حزبی و جناحی ، دستشان از پشت تالار شیشه ای نمایان شده است. این وسط خبرنگار بورس بازتاب دهنده رفتارها و تحرکات بازیگرانی است که گاهی اوقات دوست ندارند کسی از کارشان سر در بیارد

بنابراین اولین کسی که می تواند ضربه گیر خوبی باشد برای آنکه بقیه حساب کار دستشان بیاد خبرنگار بیچاره و بدون پشتوانه است

حالا یا با زور و تهدید و یا با پول و آگهی... هر طور که شده باید بچرخانند فرمانش را والا آنطور می شود که نباید بشود

در کارزار حلقه ثروت و قدرت نعمتی به نام خبرنگار به ودیعه سپرده شده تا با تکیه بر تیز بینی و هوش سرشارش بازتاب دهنده رخدادها و ظلم هایی باشد برای اندک وجدان های بیدار مانده در بازار مکاره

اما امان از گرفتار شدن در باتلاق هایی که ظالم در میدان پهن کرده. در دنیای امروز چیزی به نام نیاز وجود دارد. از نظر صاحبان قدرت و ثروت هر چیزی و هر کسی قیمتی دارد.

قیمت سکوت،قیمت آزادی،قیمت نفس کشیدن،قیمت زندگی،قیمت همسر،قیمت دوستی و قیمت خیلی چیزهای دیگر 

آخر باید کاسبی کرد بنابراین کافی است که پولش را بدهی و بدستش بیاوری. اما قیمت خبر نگار در این دنیای تنگ و تاریک چند است؟

آیا می شود او را خرید یا باید خفه اش کرد؟ همه اینها بستگی به بیزینس آقای مهندس یا حاجی آقا دارد که باید بسته به ریز و درشتی خبرنگار تصمیم بگیرد

در بورس امروز ما از آقای رییس گرفته تا سهامدار، بدبختی بزرگی شامل حال همه شده و آن اینکه به دلیل شفاف نبودن فضای موجود، خبرنگارانی که با خبرها و گزارش های روشنگر خود، در دوره ای به جنگ رانت خواری ها و ظالمان این بازار می رفتند اکنون از غم نان یا اسیر مافیای شبکه ای شده اند و یا از این بازار به اختیار یا اجبار پراکنده و سرخورده شده اند

این روزها همه چیز فروختنی است.از دکمه و آجیل گرفته تا انسانیت و صداقت. از آزادی و معصومیت گرفته تا شرافت یک خبرنگار بی پناه.

فقط کافی است دو بازوی ثروت و قدرت را به پیکرت پیوند بزنند تا بعد ببینی که شیطان را هم می توانی درس بدهی

رضا امامی

خودرویی‌ها زامبی‌های تالار شیشه‌ای می‌شوند؟

براساس مصوبه شورای پول و اعتبار، ایران خودرو و سایپا برای حفظ سقف تسهیلات دریافتی از بانک‌ها، باید ظرف 6 ماه بخشی از دارایی‌های خود را واگذار و گزارش آن را به بانک مرکزی ارایه کنند.

بانک مرکزی در بخشنامه‌ای تحت عنوان آیین نامه تسهیلات و تعهدات کلان مصوبه تسهیلات شورای پول و اعتبار برای اعطای تسهیلات بانکی به خودروسازها را ابلاغ کرده است.

بر اساس این مصوبه درخواست وزیر صنعت، معدن و تجارت در مورد تمدید مستثنی شدن دو شرکت ایران خودرو و سایپا از محدودیت‌های ذی نفع واحد، مطرح و شوار با حفظ سقف تسهیلات استفاده شده و تعهدات فعلی شرکت‌های ایرن خودور و سایپا نزد بانک ها موافقت نموده است. در عین حال شورای پول و اعتبار مقرر کرده، ایران خودرو و سایپا باید ظرف 6 ماه بخشی از دارایی‌ها خود را واگذار کنند و ایران خودرو باید سهام بانک پارسیان خود را به فروش برساند.

در این بخشنامه با استناد به مصوبه شورای پول و اعتبار اشاره شده که به طور مشخص شرکت ایران خودرو باید سهام بانک پارسیان خود را به فروش برساند.

در ادامه این بخشنامه آمده است: این شرکت‌ها باید در ظرف یک ماه نسبت به ارایه برنامه زمان‌بندی اصلاح ساختار مالی خود به بانک مرکزی اقدام کنند. در صورتی که این اقدامات صورت نگیرد، حفظ سقف تسهیلات دریافتی این دو خودروساز کان لم یکن اعلام خواهد شد.

هزینه‌های سنگین مالی و تورم نیروی انسانی برای دو غول خودروساز کشور هم اکنون از بحران هم فراتر رفته و این در حالی است که برای نجات آن هر چند وقت یکبار به دنبال یافتن بهانه‌ای برای نجات خود از باتلاق به راه افتاده مالی می‌شود.

شاید بتوان گفت ایران خودرو و سایپا تبدیل به زامبی های تالار شیشه ای شده اند . زامبی یک اصطلاح رسانه ای است و به آن دسته از شرکت هایی اطلاق می شود که دچار مشکل مالی شدید بوده و فقط از طریق تزریق پول قادر به ادامه حیات هستند یا شرکت هایی که تنها قادر به بازپرداخت بهره بدهی های خود هستند، اما هرگز نمی توانند اصل بدهی خود را تسویه کنند.

خیال فروش بلوک 33.7 درصدی سهام بانک پارسیان از سوی مجموعه گروه ایران خودرو شاید یکی از قصه های قدیمی این شرکت برای نوسانی شدن هر چند وقت یکبار سهام "خودرو" در بورس بوده است. بهانه ای که از زمان منوچهر منطقی تا به امروز هموراه به عنوان خبری تکراری بر زبان رانده شده، اما هیچ وقت محقق نشده است.
حدود 4 سال قبل نیز در حالی که گروه خودرویی بورس در رکود فرسایشی عمیقی فرو رفته بود به یکباره خبری زمزمه شد که از فردای آن روز شکل گیری صف خریدهای سنگین سهام بویزه در نماد "خگستر" و ایران خودرو را در برداشت.

خبر از تصمیم گروه ایران خودرو برای واگذاری بلوک 33.7 درصدی بانک پارسیان از سبد داراییهای شرکت اصلی و تلفیقی حکایت داشت که گویا بنا شده بود، در چند روز بعد از طریق تابلوی بورس و در بلوک‌های 5 درصدی عرضه شود.

اعلام این خبر حتی سایپا را نیز با صف خرید 20 میلیون سهمی همراه کرد، اما با گذشت هفته‌ها هیچ گاه چنین اقدامی محقق نشد.

گرچه ایران خودرو در چند مرحله اقدام به انتشار آگهی این عرضه در روزنامه ها کرد، اما در هیچ کدام از آنها اشاره ای به زمان و مکان عرضه‌ها نکرد. اگر کلاه خود را قاضی کنیم می توانیم حدس بزنیم که ایران خودرویی ها خیال دست کشیدن از سودآورترین منبع درآمدی و تسهیلاتی خود را ندارند.

برای اثبات این قضیه باید قصه تسهیلات 1000میلیارد تومانی بانک مرکزی به خودرو سازان را بار دیگر مرور کرد.
دولت وقتی نیمی از این تسهیلات را که برای تسویه مطالبات قطعه سازان به خودرو سازان می داد با آنها شرط کرد که پرداخت قسط دولت این تسهیلات منوط به اقدام خودرو سازان به واگذاری داراییها و اقلام مازاد آنها است.

بنابراین ایرانخودرو که همواره کابوس اعتصاب و شورش های کارگری را می بیند اقدام به آگهی بدون تاریخ فروش بلوک بانک پارسیان می کند تا هم دهان دولتی ها را از بابت واگذاری داراییها ببندد و هم بهانه ای باشد برای زمانی که قسط دوم تسهیلات را تحویل می گیرد ، بگوید « ما آگهی کردیم ولی مشتری نیامد.»

از نکات جالب اینکه هر زمان که موضوع فروش سهام بانک پارسیان از سوی ایرانخودرو دوباره مطرح شده شایعه امضاء مبایعه نامه و یا مذاکره با نهادها و شرکت های سرمایه گذاری برای تصاحب این بلوک مطرح شده و در نهایت چیزی که حاصل شده تکاپوی سهامداران عمده ایرانخودرو برای جمع آوری نقدینگی از بازار سهام به پشتوانه نوسانی شدن قیمت این سهم و در نهایت خالی شدن عده ای سهامداران هیجان زده و متعصب خودرویی ها بوده است.

در این بین سکوت معنا دار سازمان بورس در جایی که باید در اولین گام و برای جلوگیری از تضییع حقوق سهامدار اقدام به توقف نماد و درخواست گزارش شفاف سازی از ایرانخودرو و همچنین سایپا کند قابل تامل است.

در گروه سایپا نیز قیمت این سهم که با هزینه های مالی سرسام آور و سنگین شدن سایه ورشکستگی به زیر قیمت اسمی سقوط کرده بود همزمان با تغییر و تحولات هیات مدیره آن به بهانه ارزش منصفانه دارایی ها و در عین نمایشی از قراردادهای خارجی به یکباره از حضیض به اوج رسید تا گروه خودرویی ها را لیدر بلامنازع برای سرمایه گذاری در بورس و یا شاید توهم جدید برخی سوداگران تبدیل کند.

مطابق با مفروضات حسابداری از بین بردن زیان انباشته پس از افزایش سرمایه از محل مازاد تجدید ارزیابی بدعتی بسیار خطرناک است که استانداردهای حسابداری را به سخره می‎گیرد و حساب آرایی را به حد اعلای خود می‎رساند.

مازاد تجدید ارزیابی، درآمد تحقق نیافته است و باید فعالان حرفه حسابداری و تدوین‌کنندگان استانداردهای حسابداری در این خصوص توجه ویژه داشته باشند و منافع شخصی مانع از برخورد منطقی با این موضوع نشود.

حتی در صورت قبول شرکت‌ها بر پرداخت مالیات متعلقه، کاهش سرمایه و از بین بردن زیان انباشته (پس از افزایش سرمایه از محل مازاد تجدید ارزیابی) نیز به مراتب خطرناک است.

در این زمینه برخی کارشناسان معتقدند موضوع تجدید ارزیابی از ابتدا داستان بی فایده ای بوده که تنها برای جماعت سوداگری منفعت داشته است.

سازمان حسابرسی باید در این زمینه پاسخ دهد که آیا وقتی دارایی های یک شرکت تجدید ارزیابی می شود باید همه شرکت های زیر مجموعه یا تلفیقی نیز تجدید ارزیابی شوند یا آن شرکت ها را در این فرآیندحذف کرد.

وقتی صورت های مالی تلفیقی شرکتی تهیه می شود اگر یکی از سرفصل ها را تجدید ارزیابی شود باید در تلفیق یا همه دارایی ها را تجدید ارزیابی کرد یا شرکتی را که تجدید ارزیابی شده را به حالت قبل از تجدید ارزیابی برگرداند. آیا سایپا با همه شرکت های خود این کار را کرده است؟ در تلفیق نمی توان بخشی از دارایی ها را تجدید ارزیابی و بخشی دیگر را به حال سابق خود رها کرد.

در حال حاضر بخشی از زمین های سایپا در صورت های تلفیقی تجدید ارزیابی شده و بخش دیگری به قیمت تمام شده دفتری است که طبق استاندارد های حسابداری درست نیست.

حال چرا سازمان بورس این موضوع را قبول کرده و اینکه چقدر موضوع سیاسی در این زمینه موثر است پرسش هایی است که باید متولیان جدید بازار سرمایه برای آن پاسخ های منطقی پیدا کنند.

تکاپوی شرکت های سرمایه گذاری تابعه سایپا و ایران خودرو برای جمع آوری نقدینگی از موج های نوسانی شکل گرفته در بازار پس از اجرایی شدن توافق برجام در نوع خودجالب و شگفت آور بوده است.

موج سواری حقوقی های خودرویی ها با اهرم خبرسازی های هدفمند در کنار دست به دست شدن نامه های جعلی در شبکه های مجازی ورود قدرتمند متولیان بازار سرمایه را می طلبد تا با نظارت های سختگیرانه مانع از تخریب اعتماد سرمایه گذاری در بازار سرمایه شود.

بازاری که این روزها برای عمده سرمایه گذاران تبدیل به بازار توام با شانس و اقبال شده و معلوم نیست چه کسی باید در قبال عدم شفافیت و گزارش های پرابهام برخی ناشران بورسی که به قیمت از دست رفتن سرمایه عده ای می شود پاسخگو باشد.

خبرنگار؛شرفت کیلویی چند؟

می دانم دیگر حال و حوصله ای برای کسی باقی نمانده تا دوباره پای حرف های پر از غصه و درد بنشیند.اما نه کمی صبر کنید حداقل به اندازه تماشای صحنه تصادف و یا سر و صورت خونین راکب یک موتورسیکلت اسقاطی چپ شده در خیابان پر هیاهو می توان وقت صرف کرد و دید که چه حادثه ای این بار در تالار حافظ  رخ داده است.

اشتباه نکنید،موضوع درد دل یک سهامدار خسته از روزگار یا معترض نیست بلکه واقعیت هایی است که در جامعه خواب آلود ما در حال ریشه دواندن است.

بازار سرمایه یعنی بازاری که می توانی سرمایه ات را به آن بسپاری و به امید کسب سود یا ضرر آن به پای بالا و پایین رفتن قیمت سهام شرکت های بورسی اش بنشینی.

بازاری که از ابتدا در حلقه حکومت ها و تراست های دولتی بوده و حالا از صدقه سری انقلاب 57 و جنگ تحمیلی میزبان واگذاری های بزرگ به بخش به اصطلاح خصوصی شده است.

اگر چه در نظر اول به بورس تهران و تالار شیشه ای پر هیاهوی آن تصور می شود که آنجا یعنی همان بازار رقابتی مبتنی بر عرضه و تقاضای واقعی ، اما مرحوم آدام اسمیت اگر می دانست که در این بازار مکاره چه می گذرد شاید نام کتاب خود را چیزی دیگری به جز ثروت ملل می گذاشت و از خیر تئوری بازار رقابتی هم صرفه نظر می کرد.

این بازار یعنی محل جولان دولت ها برای جمع آوری غنایم ریز و درشت که بعد از هر انتخاباتی به برنده آن پیشکش می شود.

بازار سهام ایران هنوز در قد و قامت خود کودکی بیش نیست اما حرف های زیادی برای گفتن در دل 40 ساله اش دارد.

بازاری که هنوز برای تصمیم گیری در آن باید بیشتر بر خبر تکیه کرد تا تحلیل . نه فاندامنتال و نه تکنیکال بلکه فقط رانتامنتال و حس نیکال در آن جواب می دهد و بس. زیرا هنوز مافیای قدرت و ثروت به مردم اعتماد ندارد.

از آنجا که این عالم خاکی، فانی است و همگی مسائل آن تا ابد غیر قابل حل نمی ماند در بازار سرمایه ایران نیز نعمت بزرگی به نام خبرنگار به ودیعه سپرده شده تا سپری باشد در برابر ظلم حلقه های مافیایی به اقشار آسیب پذیر و بی خبر از همه جایی که اغلب آنها جوانی شان را برای سیستم سرمایه داری به باد داده اند و با اندک پس انداز و یا سهامی که بجای عمر به یغما رفته شان به آنها صدقه داده شده آمده اند تا به خیال خودشان سود کنند.

اما بازیگردان اصلی مگر مال مفت دارد که بذل و بخشش کند؟

بازاری که رییس اش از سوی وزارتخانه دولتی و زیر نظر دولت با رویکرد دولت و تحت مدیریت شرکت ها و نهاد های دولت با قانون سراسر حق به جانب و رانت آور کار می کند مگر می تواند بازار آزاد مبتنی بر عرضه و تقاضا نام گیرد؟

ای بابا ، سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند ...

حرف اصلی بر سر نعمت بزرگی به نام خبرنگار برای بورس است.قشر آسیب پذیر و مظلومی که در دنیای امروزی یک پایش را به دموکراسی گره زده اند.

بدون شک حرفه خبرنگاری در دنیا یکی از مشاغل سخت و زیان آوری است که در حوصله و طاقت هر بشری نمی گنجد.

ژورنالیسم واقعی در دنیای امروز میان میدان جنگی ایستاده که به رغم مشاهده بی رحمی ها و ظلم های بشر امروزی روایت کننده درد های مظلومان برای اندک نفس های بیدار مانده در دل جامعه است.

هر چند از توپ و تانک در این میدان خبری نیست اما زبان های برنده و دست های نابکار و چشم های حریصی که به مظلوم دوخته شده آمده است تا همه چیز را جارو کند و با خود ببرد.

در بورس فعلی آیا از مافیای فولاد یا گردن کلفت های معدنی و یا سیاست بازان خودرو ساز و یا شبه نظامیان چمبره زده بر دارو و سیمان و مسکن و خدمات پیمانکاری و یا حراستی هایی که امروز به لطف بذل و بخشش های بانک ها و دلالی برای نفت و پتروشیمی وطن، پولهایشان از پارو هم فراتر رفته ،خبر دارید؟نمی دانید از چه می گویم؟

اصلا چرا هر روز در جامعه ما اختلاف طبقاتی بیشتر و بیشتر می شود؟ نمی دانید چرا؟چرا کارخانه آزمایش و پیام و کفش ملی و پارس الکتریک و هپکو و جنرال استیل و سموم علف کش و غیره باید به خاک سیاه بنشینند اما ایران خودرو و سایپا ورشکسته همچنان چاق تر ؟ چرا باید بورس ایران با یک شرکت، شاخصش به آسمان برود و به لطف تورم بشود بورس اول دنیا و آیینه تمام نمای اقتصاد ولی گرانی در جامعه آنقدر بیداد کند که حتی ماهیانه هم نشود یک کیلو گوشت خرید تا زنده ماند؟

چرا باید بازاری به نام بورس کالا وجود داشته باشد که رانت خواری و بی بند و باری اداری در آن موجب شود که همچنان عرضه کنندگان کالا راغب به فروش کالای خود خارج از این بازار باشند و برای رفع تکلیف فقط قیمت ها را روی تابلوی کم فروغ اش درج کنند؟

چرا نباید بورس کشاورزی این بازار از رکود خارج شود و برای جامعه امروز ما که به دنبال نجات از گرانی است حرفی برای گفتن نداشته باشد؟

چرا باید گردن کلفت هایی در معادن کشور باشند که با کارهای ظاهری و دادن رشوه و رانت به این نماینده مجلس یا آن استاندار و یا لابی با کارگزاران دولتی ،ثروت ملی این مملکت را از دل کوهها و دشت ها درآورند و به پول اندک اجنبی های چشم بادامی فدا کنند؟

چرا باید دارالایتام و موسسه های عام المنفعه پی در پی برای تسکین دل ثروتمندان بی درد تا سیس کرد اما از آنطرف از زیر مالیات فرار کرد و یا با دیدن کودکی چرک آلود که فروختن آدامسی را در چهارراه خیابان بالایی التماس می کند،با دکمه upبالابر شیشه ماشین لوکس آقای مهندس یا حاج آقا ناامید کرد؟

و چرا و چرا و چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این چرا ها را فرشته ای به نام خبرنگار در کمان می گذارد و به میدان حلقه ثروت و قدرت می رود.

اما امان از گرفتار شدن در باتلاق هایی که ظالم در میدان پهن کرده.

در دنیای امروز چیزی به نام نیاز وجود دارد.

از نظر صاحبان قدرت و ثروت هر چیزی و هر کسی قیمتی دارد. قیمت سکوت،قیمت آزادی،قیمت نفس کشیدن،قیمت زندگی ،قیمت همسر،قیمت دوستی و ...........

آخر باید کاسبی کرد بنابراین کافی است که پولش را بدهی و بدستش بیاوری.

اما قیمت خبر نگار در این دنیای تنگ و تاریک چند است؟آیا می شود او را خرید یا باید خفه اش کرد؟

همه اینها بستگی به بیزینس آقای مهندس یا حاجی آقا دارد که باید بسته به ریز و درشتی خبرنگار تصمیم بگیرد.

در بورس امروز ما از آقای رییس گرفته تا سهامدار، بدبختی بزرگی شامل حال همه شده و آن اینکه به دلیل شفاف نبودن فضای موجود خبرنگارانی که در دوره ای به جنگ رانت خواری ها و ظالمان این بازار می رفتند اکنون از غم نان یا اسیر مافیا شده اند و یا از این بازار به اختیار یا اجبار پراکنده و سرخورده شده اند.

بله. این روزها همه چیز فروختنی است.از دکمه و آجیل گرفته تا انسانیت و صداقت.

از آزادی و معصومیت گرفته تا شرافت یک خبرنگار بی پناه.فقط کافی است دو بازوی ثروت و قدرت را به پیکرت پیوند بزنند تا بعد ببینی که شیطان را هم می توانی درس بدهی.

لعنت به این پستی!!!!!!!!!

 

 

دل نوشته های یک رفیق بی ریا........................................


اجازه آقا... دروغ گفتی!

احسان پیربرناش
اجازه آقا... دروغ گفتی!

برپا .... برجا

اجازه آقا؛ می‌خواستم از طرف بچه‌های کلاس روزتان را تبریک بگویم. آقا معلم ما هر چی داریم از شما داریم. همه این گرفتاری‌ها را از شما داریم. این مصیبت‌ها را از شما داریم. این غمی که داریم، این امیدی که نداریم، این نشاطی که نیست، این رخوت را از شما داریم. موضع نگیر آقا معلم، این‌همه سال گفتی و شنیدیم، حالا که نمره نمی‌خواهیم و حرف، حرف دل است، شما بشنو.

اجازه آقا، حسن کثیف را یادت هست؟ می‌گفتی هیچ گلی نمی‌شود. می‌گفتی بهتر است ترک تحصیل کند و برود زیر دست پدرش شاگردی. شده رئیس بانک، آقا شده، تمیز شده اما هنوز بو می‌دهد، بوی رشوه، بوی رابطه، بوی گند کاغذ پاره ... آخ آقا ما دلمان غش می‌رود برای بوی گند کاغذ پاره... می‌میریم برای چرک کف‌دست ... آخ اگر دست‌مان به این کاغذپاره برسد.

آقا اجازه؛ «مجید تک‌ماده» را دیدی توی تلویزیون؟ آقا خاک بر سر ما که مجید شده رئیس دانشگاه‌مان! یادتان هست می‌گفتید با دروغ به هیچ جا نمی‌رسید؟ آقا با همین دروغ شده رئیس دانشگاه... یک‌مقداری هم جعل مدرک قاطی دروغ‌هایش کرد. آقا شما با نوستراداموس نسبتی نداری؟ (قهقهه بچه‌های کلاس) آقا جان مادرت دیگر پیش‌گویی نکن.

آقا ببخشیدها، لعنت به انشای «علم بهتر است یا ثروت»! خاک بر سر ما که داستان ساختگی «چوپان دروغگو» را باور کردیم. کجای داستان زندگی دروغگو بدبخت شده که شما یادمان دادید؟ دروغگو خودش گرگ است آقا، این خیانتی که در حق ما کردید را در حق این طفل‌های معصوم نکنید. اجازه بدهید همه گرگ باشیم، نه عده‌ای گوسفند که خوراک‌ گرگ‌ها. نباید ناامیدتان کنم آقا، اما نهایت تلاش‌تان همین گوسفندی‌ست که جلوی شماست.

اجازه آقا، ما بریدیم... کجا را نگاه می‌کنی آقا، از زندگی بریدیم. چه تبریکی، چه کشکی، چه روز معلمی؟ دلت خوش است توام.
 

"برندکشی" در ایران جان گرفت


 برندهای ایرانی در حالی که می توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در اقصی نقاط دنیا باشند، به نوبت در صف "مرگ" قرار گرفته اند تا دیگر به جز نام و نشان و خاطره یی در آلبوم صنعت کشور و حتی دنیا چیز دیگری به یادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتی ایران همچون "ارج"، "آزمایش"، "نساجی مازندران"، "پارس الکتریک"، "هپکو"، "کفش ملی" و... هر کدام حکایت از مردانی دارد که آجر به آجر ساختمان های جاده مخصوص کرج را روی هم گذاشتند و بزرگ ترین اتوبان صنعتی کشور را ساختند. اینک این اتوبان به جای آنکه به میراث فرهنگی صنعت کشور تبدیل شود، یک به یک توسط سازمان های مختلف خریداری می شود تا شاید به صورت پارکینگی برای خودروسازان درآید یا اینکه با تغییر کاربری به مجتمع های مسکونی تبدیل شود.

سید جعفر امینی، مدیرعامل سابق پارس الکتریک، دلیل مرگ برندها در ایران را فقدان سازمان میراث فرهنگی صنعت کشور می داند و می گوید اگر می دانستیم برندها چه هویتی برای ما رقم می زنند، چنین ساده نظاره گر مرگ آنها نبودیم. تابوت برندهای ایرانی در حالی یک به یک از جلوی چشم دولتمردان به گورستان برده می شود که کشورهای دیگر برندسازی را در دستور کار خود قرار داده اند. در این گزارش چند برند بزرگ را برگزیده ایم تا با بازخوانی تاریخ آنها شاید بتوانیم تلنگری ایجاد کنیم و برندهایی را که هنوز نمرده اند از مرگ نجات دهیم.
کفش ملی

"سرور بزرگوارم، جناب آقای علی سعیدلو، با تقدیم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحیم ایروانی موسس گروه صنعتی کفش ملی در اسماعیل آباد جاده قدیم کرج که در آنجا بیش از 34 کارخانه و در ایران 430 فروشگاه کفش ملی تاسیس کردم که حتماً جنابعالی مسبوق هستید، اینک آواره در انگلیس هستم. اکنون که برنامه مهم جناب آقای رئیس جمهور ایجاد کار است، پیشنهاد می کنم که طی تصویبنامه یی کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در این صورت حداقل ظرف سه سال ده هزار کارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالی که همیشه اهل حساب و کتاب بوده و هستید، استدعا دارم در این مورد با جناب آقای وزیر صنایع مذاکره فرمایید و اطلاع دهید که فوراً برای ادای توضیحات بیشتر به حضورتان شرفیاب شوم. بنده فعلاً در لندن انگلیس هستم و چنانچه اوامری باشد با کمال افتخار در اختیار جنابعالی خواهم بود. به حضور مبارک پیشنهاد می کنم که اگر شغل دولتی میل ندارید، ریاست گروه صنعتی ملی را قبول بفرمایید، خود بنده معاون سرکار خواهم شد." او هرگز جوابی دریافت نکرد و در 12 اسفند ماه 1384 بعد از طی روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محل سکونتش در یکی از خیابان های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.

ایروانی پیش از انقلاب دو برادر را که در جریان زلزله بویین زهرا خانواده خود را از دست داده بودند، به فرزندخواندگی پذیرفت و بعدها برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد. همین دو برادر در روزهای انقلاب در کارخانه را به روی ایروانی بستند و او را از ملک خویش بیرون کردند.

ایروانی از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش در ایران است که از سال 1336 تا 1357 بیش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بیش از 400 فروشگاه زنجیره یی کفش ملی در سطح ایران تاسیس کرد. شاید کمتر ایرانی باشد که نشان فیلی که در بیضی زردرنگ منحصر شده را نشناسد. در هر شهرستان شعبه یی از کفش ملی هنوز هم فعال است که کارمندان دولتی آن هنگام فروش این کفش به مشتریان اعلام می کنند قیمت را شرکت تعیین کرده و نمی توانیم تخفیف بدهیم، کفش ملی یکی از برندهای معروف ایرانیان است که بخش خصوصی آن را بنیان گذاشت و پس از انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. این برند با ارزش در حالی که می توانست بازار کفش چرم دنیا را در اختیار خود بگیرد، اکنون به شرکتی تبدیل شده که چون فردی سرطانی روز به روز قوایش تحلیل رفته و انتظار مرگ خود را می کشد. کفش ملی که پس از مصادره، زیرمجموعه سازمان صنایع ملی ایران شد اما چندی بعد بابت رفع دیون (بدهی دولت) به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد. مدیریت دولتی هرگز نتوانست بر ارزش این برند که روزگاری تغذیه کننده کفش ارتش سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی و مردان و زنان مجاری، لهستانی و رومانیایی بود چیزی بیفزاید. نه تنها چیزی افزوده نشد بلکه این برند طی سال های گذشته با درجا زدن روز به روز مرگ خود را به نظاره نشسته است. داود میرخانی رشتی (مدیرعامل ایران خودرو در دهه 60) در کتاب خاطرات خود آورده است؛ "قبل از انقلاب در شرکت آی بی ام کار می کردم، یکی از دوستانم به انگلیس رفته بود. وقتی که برگشت برای فرزندانش از اروپا کفش هدیه آورده بود. اما وقتی که ایران آمد فهمید کفش ملی خودمان را از انگلیس خریده و به ایران آورده و خیلی دمغ شده بود."

کفش ملی که روزگاری بین 9 تا 11 هزار کارگر داشت، در حال حاضر بین 400 تا 500 کارمند آن هم در فروشگاه های خود در سطح کشور دارد. ماشین آلات این کارخانه تماماً فروخته شد تا غول بزرگ کفش ملی امروز به انباری تبدیل شود که بخشی از آن در اختیار شرکت سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شده است. سوله های این شرکت که روزگاری صادرکننده و تامین کننده بزرگ کفش در دنیا بود، اینک به مکانی تبدیل شده که چشم طمع برخی از کارخانه های اطراف برای تصرف آن به انتظار نشسته است. از کفش ملی امروز تنها یک بیضی زردرنگ که فیلی سیاه رنگ و سر به زیر در آن است، مانده. به عبارت دیگر از آن کارخانجات بزرگ تنها نام و نشانی به جامانده تا سایر تولیدکنندگان کفش در سراسر کشور محصولاتی را به تولید برسانند، نشان کفش ملی را روی آن بزنند و از طریق فروشگاه های کفش ملی به فروش برسانند. در روزگاری که این کارخانه فعال بود، صنعت چرم کشور نیز رونق گرفت تا جایی که چرم ایران زبانزد خاص و عام شد. اما امروز با توقف تولید و درجا زدن صنعت کفش در کشور صنعت چرم ایران نیز به این ورطه کشیده شد تا پاکستان جای ایران را در صنعت چرم دنیا بقاپد. در صنعت کفش به غیر از کفش ملی دو برند "بلا" و "وین" نیز متولد شدند که پس از انقلاب به دلیل وابستگی مدیران و بنیانگذاران آنها به خاندان پهلوی و نظام شاهنشاهی مشمول بند "پ" شدند. تا پس از متواری شدن آنها این دو کارخانه نیز به مصادره شورای انقلاب درآمده و زیرمجموعه یی از سازمان صنایع ملی کشور شد و از کفش بلا نیز همچون کفش ملی تنها نام و نشانی باقی مانده است. خط تولید این کارخانه قطعه قطعه شد و به بخش خصوصی واگذار شده است. مدیریت این برند اکنون در دست بانک ملی ایران است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه های بلا در سطح کشور کفش هایی را از سایر تولیدکنندگان در فروشگاه های بلا عرضه می کند. کفش وین نیز به عنوان سومین برند بزرگ صنعت کشور که پیش از انقلاب توسط مرحوم مصطفی حسین زاده وارد چرخه تولید شد، از 800 کارگر و کارمند خود تنها 70 نفر را حفظ کرده تا در 24 فروشگاه و نمایندگی این برند به فعالیت بپردازند. کارخانه وین که در کیلومتر 13 جاده مخصوص کرج قرار داشت، به گروه خودروسازی بهمن واگذار شد تا این شرکت سازمان خدمات پس از فروش خود را در بخشی از آنجا بنیان نهد و بخش دیگر را به خط تولید خودرو "موسو" تبدیل کند.

محمود بوذری مدیرعامل وین در رابطه با آخرین وضعیت این برند به "اعتماد" می گوید؛ در حال حاضر عمده فعالیت وین به بازرگانی و فروش کفش معطوف شده است. این شرکت با کارخانه های داخلی صنعت کفش قرارداد امضا می کند و محصولات آنها را تحت نام وین در 24 فروشگاه خود در سراسر کشور به فروش می رساند. به عبارت دیگر وین نیز مانند کفش ملی و بلا دیگر تولیدی در کشور ندارد و تنها نام و نشانی از خود به جا گذاشته است.

نساجی مازندران

در کنار فروشگاه های کفش ملی، فروشگاه های نساجی مازندران حتی در دور افتاده ترین شهرستان های کشور نمایندگی داشت. اگرچه هنوز فروشگاه های کفش ملی و بلا در شهرستان ها زنده مانده اند اما نمایندگی های فروش نساجی مازندران و حتی تابلوی سردر آن مغازه ها کاملاً از بین رفته اند. نساجی مازندران به غیر از فروشگاهی زیر 100 متری در خیابان ساری (امیر مازندرانی) قائمشهر دیگر در کشور شعبه یی ندارد.

این کارخانه در سال 1336 در زمینی به مساحت تقریبی 30 هکتار در شرق قائمشهر (شاهی سابق) ایجاد شد تا منسوجات پرده یی، ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... را به تولید برساند. هزینه این واحد تولیدی بزرگ صنعتی از محل اعتبارات دولتی تامین شد. نساجی مازندران از سه کارخانه شماره یک، دو و سه تشکیل شده بود. در شماره یک واحد چیت سازی بود. در شماره دو منسوجات پرده یی، ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... به تولید می رسید و کارخانه شماره سه که در سال 1356 از محل سرمایه شرکت و با مشارکت بانک صنعت و معدن به بهره برداری رسید، برای تولید نخ و منسوجات نخی و مصنوعی به کار گرفته شد. نساجی مازندران که روزگاری شمال کشور را به قطب نساجی کشور تبدیل کرده بود، در حال حاضر بخشی از آن به انبار شرکت سایپا تبدیل شده تا همواره خودروسازان مشتری پر و پا قرص برندهای شکست خورده ایران شوند و در کمین بمانند تا از سوله های آن که برای صدها نفر شغل ایجاد می کرد، به عنوان انبار خودرو با چند نفر نگهبان استفاده کنند. نساجی مازندران قائمشهر را که روستایی بیش نبود، تبدیل به شهری بزرگ کرد تا به غیر از مازندرانی ها کارگرانی از سراسر کشور به این شهرستان هجوم آورده و در آنجا سکنی گزینند تا به برکت وجود این کارخانه روزی خود و خانواده شان را دشت کنند. روند حرکت تولیدی در نساجی مازندران به گونه یی بوده که با فرسودگی ماشین آلات بخش های مختلف این سه کارخانه تعطیل شده و همواره قائمشهر را به محل اعتراض کارگران کارخانه نساجی تبدیل کرده است. شاید کمتر خانواده یی را در این شهرستان بتوان پیدا کرد که عضوی از آن در کارخانه نساجی فعالیت نداشته است. این کارخانه هم اکنون تنها گونی و کفن به تولید می رساند تا عملاً برند نساجی مازندران همچون دیگر برندهای به جا مانده از اوایل انقلاب به چشم خویش ببیند که جانش می رود.

نساجی مازندران که می توانست در بین تولیدکنندگان این صنعت در دنیا جایگاهی کسب کند اینک به شرکتی تبدیل شده که مدیرعامل آن باید هر روز به اعتراضات کارگری رسیدگی کند، ماشین آلات قدیمی را از خط تولید خارج کند و برای جایگزینی آن کاسه چه کنم چه کنم در دست گیرد و همچنین از دامی که شرکت های خودروساز و سایر سرمایه داران برای زمین های وسیع این کارخانه چیده اند راهی برای فرار بجوید. براساس اعلام وزارت صنایع و معادن قرار است سرمایه گذاران ترک برای احیای این برند راهی یک از عالی ترین استان های کشور شوند. که این موضوع نیز با اما و اگرهایی مواجه شده است. بخش خصوصی داخلی مدعی است سرمایه گذاران ترک برای احیای این واحد تولیدی دلاری را به ایران نمی آورند اما دولت می گوید ترک ها قرار است 100 میلیون دلار پول نقد با خود به کشورمان بیاورند تا برند نساجی مازندران را دوباره زنده کنند. نساجان داخلی مدعی اند که بخش خصوصی داخلی به راحتی می تواند این کارخانه را به روزگار خوش تولید بازگرداند. حال اینکه دولت چنین فرصتی را از آنها گرفته است. مرگ برند در صنعت نساجی تنها به نساجی مازندران ختم نشده است، کارخانه چیت ری (بافکار) نیز که یکی از قدیمی ترین واحدهای نساجی کشور به شمار می آید، دو سال پیش کاملاً تعطیل شد تا بنیاد جانبازان و مستضعفان که این کارخانه را به تصرف خود در آورده بود، اینک نه از محل تولید بلکه از محل فروش زمین های وسیع این کارخانه در حوالی بزرگراه بعثت درآمدی را کسب کند.

ارج

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد ایران (1348 - 1341) در کتاب خاطراتش می گوید؛ "در آخرین سفری که به شوروی کردم به آقای نوویکو نایب نخست وزیر شوروی که قائم مقام کاسیگن نخست وزیر وقت شوروی بود، یک یخچال ایرانی (ارج) هدیه دادم. او فوق العاده خوشحال شد و به من تاکید کرد راننده خودش می آید تا یخچال را ببرد و تاکید کرد مبادا یخچال را به دفترش بفرستم." یخچال ایرانی در آن زمان به قدری شهرت یافته بود که یکی از بالاترین مقام های اجرایی آن کشور بزرگ از تصاحب آن ذوق زده شده و درخواست می کند محصولی را که ساخت ایران بر رویش درج شده، برای استفاده خانواده اش به منزل ببرد.

روزی که سیروس ارجمند در سال 1316 اولین و بزرگ ترین کارخانه تولید کننده لوازم خانگی ایران را وارد عرصه صنعت و اقتصاد کشور کرد، شاید نمی دانست 70 سال بعد مدیران وقت کشور تصمیم می گیرند زمین های این کارخانه را در جاده مخصوص کرج برای فعالیتی دیگر (؟،) در نظر بگیرند و این کارخانه را به شهرکی صنعتی در گرمسار استان تهران منتقل کنند. ارج که یکی از برندهای خوشنام ایران طی هفت دهه گذشته بوده، در سال 1316 با ساخت ابزار صنعتی به چرخه تولید گام نهاد و با تولید کولر آبی و یخچال به سوی ساخت لوازم خانگی پیش رفت. میرخانی رشتی درباره این شرکت می نویسد؛ "مدیرعامل ارج ایده مهندسی- صنعتی داشت و با روش های مهندسی کار می کرد." شاید به همین سبب بود که محصولات ارج نسبت به سایر رقبایش در بازار اقبال بیشتری به دست آورد. ارج پس از آنکه مصادره شد، به مانند سایر شرکت های مصادره یی زیرمجموعه سازمان صنایع ملی شد. در دهه 70 مدیران دولتی این شرکت با اختلاس 20 میلیارد تومانی پرونده مالی این شرکت را به فساد کشیدند تا برای مدتی ارج با حاشیه هایی روبه رو شود. پس از آن اختلاس ارج هرگز ارج نشد تا اینکه امروز به وضعیتی رسیده که قصد انتقال کارخانه آن را به سمنان دارند. ارج که بزرگ ترین برند لوازم خانگی کشور است، در حالی که می توانست بازارهای اروپایی را نیز به تسخیر خود درآورد، امروز به شرکتی تبدیل شده که حتی در داخل کشور جایگاه خود را رفته رفته از دست می دهد تا این برند در کنار سایر برندهای مرده به مجروحی بیمارستانی تبدیل شود که اگر پرستاران به او نرسند، این شرکت نیز به سرنوشت کفش های ملی، بلا و وین و نساجی مازندران و چیت ری تبدیل خواهد شد. ارج که روزگاری در بالاترین سطح فناوری محصول تولید می کرد امروز به شرکتی تبدیل شده که همان محصولات قدیمی خود را با تغییراتی به تولید رسانده و روانه بازار می کند.

در کنار ارج کارخانه آزمایش نیز که یکی از برندهای قدیمی کشور به شمار می آید، دچار چنین وضعیتی شده است. انگار فلسفه یی است تا شرکت های مصادره یی هرگز روز خوش نبینند. شاید پیشنهاد مدیرعامل یکی از این شرکت های مصادره یی مبنی بر سپردن برندها به وارثان بتواند پایانی بر این فلسفه شوم باشد.

پارس الکتریک

حاج محمدهاشم برخوردار سومین فرزند حاج محمدحسین در خانواده یی که چند نسل آن در یزد به تجارت مشغول بودند، در سال 1308 به دنیا آمد. خانواده برخوردار فوق العاده سنتی و مذهبی بودند. حاج محمدهاشم با توجه به سرمایه یی که سال ها از محل تجارت به دست آورد، از سال 41 تا 56 به همراه برادرش به سرمایه گذاری های صنعتی روی آوردند. کارخانه های پارس توشیبا،پارس شهاب، پارس الکتریک، باتری پارس، لوازم خانگی پارس و چندین واحد صنعتی را بنیانگذاری کردند تا هشت هزار نفر در این کارخانه ها مشغول کار شوند. پارس الکتریک نیز مصادره شد تا از طریق سازمان صنایع ملی به شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا) واگذار شود. از بین شرکای تجاری این شرکت تنها گروندیگ آلمان که در بین برندهای صوتی و تصویری برند درجه سوم اروپا به شمار می آمد، با این شرکت همکاری اش را ادامه داد.
گروندیگ چند سال پیش برای همیشه مرد و پارس الکتریک نتوانست مرده این برند را خریداری و به نام خود ثبت کند. از این رو برای تولید تلویزیون دست نیاز خود را به سمت کارخانه های کره یی (به غیر از برندهای معروف) دراز کرد که با یکی از قدیمی ترین برندهای صوتی و تصویری آسیا همکاری کند. پارس الکتریک در حالی که می رفت علاوه بر تولید تلویزیون های ال سی دی، لپ تاپ ایرانی را نیز وارد بازار کند، با تغییر ناگهانی مدیرعاملش مواجه شد تا مثل سایر برندها با آینده یی نامعلوم روبه رو شود. مدیرعامل این شرکت طی سال های گذشته چندین بار تغییر یافته که این عدم ثبات باعث شده 300 نفری که از خانواده هشت هزار نفری پارس باقی مانده همچنان برای آینده این شرکت نگران باشند.

برندهایی که نام برده شد تنها چند نمونه از برندهای معروف کشور هستند که مرگ آنها نزدیک شده است. در کنار این برندها چندین نام بزرگ دیگر که می توانستند نام ایران را در صدر صنعت دنیا قرار دهند، امروز قرار است تغییر کاربری دهند یا احتمالاً برای کارکنان کارخانه یی دیگر به آپارتمان تبدیل شوند.

هپکو اراک نمونه بارز این برند است که توسط برادران رضایی در دهه 50 پایه گذاری شد تا ماشین آلات معدنی مورد نیاز را برای استخراج معادن مس سرچشمه و کرومیت اسفندقه تامین کند. پس از انقلاب هپکو با بهره گیری از شرکایی همچون ولوو سوئد، کوماتسو ژاپن و لیبهر و... به همکاری خود ادامه داد تا به سبب تحریم ها تنها از همکاری با کاترپیلار باز بماند. برادران رضایی که از ایران رفتند، هپکو مانند سایر خودروسازان زیرمجموعه سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران شد. این شرکت که یکی از شاهرگ های حیاتی صنعت در استان مرکزی است با اجرای اصل 44 به بخش خصوصی واگذار شد تا بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت دولت اصلاحات بر صدر این شرکت مدیریت کند. حساسیت انتصاب این مدیر اصلاح طلب تا آنجا بالا بود که یکی از بزرگ ترین پیمانکاران قراردادهای خرید خود را از هپکو لغو کرد تا مورد غضب دولت نهم قرار نگیرد. هپکو با از دست دادن این مشتری انحصاری و بزرگ روزبه روز با مشکلات مالی عدیده یی مواجه شد و هرگز نتوانست کشتی به گل نشسته خود را به ساحل نجات برساند. هپکو که چهار برابر ولوو سوئد مساحت دارد پس از واگذاری به بخش خصوصی عملاً به برندی در حال احتضار تبدیل شد که این روزها نه می تواند محصولی به فروش برساند و نه اینکه آینده یی امیدوارکننده پیش روی خود ببیند. این شرکت در حالی می تواند رشد و توسعه خود را جشن بگیرد که معادن و راه سازی در کشور توسعه یابد. رکود آن فعالیت ها باعث شد بزرگ ترین و تنها سازنده ماشین آلات سنگین خاورمیانه روزگار خوشی نداشته باشد و بیم آن می رود با کاهش تولید، شمارگان تولیدش به چیزی در حد صفر کاهش یابد.

در کنار هپکو، تراکتورسازی تبریز نیز از دیگر برندهایی است که تولید آن در حال حاضر به یک چهارم سال قبل کاهش یافته و با پنج هزار محصول به فروش نرفته همراه شده است. بیسکویت گرجی، کاشی ایران، کاشی سعدی،بینالود و شرکت پارس مینو از دیگر برندهای نامی کشور هستند که همچون سایر برندهای معتبر دیگر آینده نامعلوم خود را به نظاره نشسته اند.

 

 


 

 

انرژی درمانی بر مبنای علوم ریاضی

به انرژی درمانی اعتقادی نداشتم . استاد سلیمی ابتدا به من انرژی از راه دور داد و فهمیدم ارسال کننده اگر متخصص باشد عملیاتی است 


قصد من از این تاپیک آشنایی افراد با انرژی انسان یا aura یا به زبان خود ما هاله و سپس هاله درمانی یا به عبارتی انرژی در مانی از راه دور برای کسانی که نیازمند آن هستند به طور خلاصه هاله هر فرد نیروی حیاتی آن فرد محسوب می شود , هاله از انرژی های اطراف بدن هر فرد تشکیل شده که این انرژی ها (الکترو مغناطیس) توسط افراد روشن بین و یا دوربینهای مخصوص که دارای ولتاژ بالایی هستند به صورت هاله ای تخم مرغ مانند اطراف بدن را پوشانده اند دیده می شوند. هاله هر فرد نسبت به قدرت روحی که دارا می باشد دارای ارتفاع بلند یا کوتاه می باشد . در نتیجه افراد بیمار دارای انرژی کمتر و در نتیجه هاله ای کوتاه هتر و ضعیف هستند . رنگ هاله افراد نسبت به طرز فکر و خصوصیات روحی و حالات درونی متفاوت است و از طریق رنگ هاله آنان می توان پی به خصوصیاتشان برد افراد درستکار دارای هاله ای شفاف و بالعکس افراد تبهکار دارای هاله ای کدر هستند. رنگ هاله با هر حالت روحی (ناراحتی , خوشحالی , خشم و ...) تغیر پیدا می کند وبه رنگ مخصوص این حالات را به خود می گیرد به طور مثال شخصی که عصبانی می شود یا دروغ می گوید هاله اش رنگ قرمز به خود می گیرد, وبعد از اینکه از آن حالت روحی خارج شد رنگ هاله به حالت طبیعی باز می گردد.
و اما انرژی درمانی یا هاله درمانی : همانطور که گفته شد افراد بیمار به دلیل کمبود انرژی یا وجود انرژی های منفی درون حوضه مغناطیسی خود دچار بیماری می شوند (البته در مواردی عوامل خارجی باعث بیماری می شود درنتیجه هاله شخص ضعیف می گردد) و یا در محل بیماری لکه ای خاکستری رنگ وجود دارد که نشان دهنده محل درد است در نتیجه انرژی درمان گر ها با استفاده از نیروی خود و انتقال آن به این افراد سعی در بهبود وضع سلامتی این افراد می کنند و از این طریق به سلول های نیمه جان این این افراد نیروی دوباره می بخشند
توضیحی خلاصه بود در زمینه هاله و انرژی و انرژی درمانی (هاله درمانی)

در زیر توضیح کاملی در باره هاله و مشخصات و تعابیر رنگهای هاله داده شده


واژه ی آئورا برگرفته از واژه ی یونانی آورا(aura) به معنی نسیم است.

انرژی هایی که از بدن ما ناشی میشود شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات ما را منعکس میکند.در حقیقت،هاله های نورانی بوضوح سلامت ذهن و جسم و روح ما را آشکار میسازد.

عده ای معتقدند آئورا انعکاس خود ماست که ثبت کامل گذشته و حال و آینده ی ما در آن وجود دارد.

آئورا شامل رنگ هم هست که برای دیدن آن به مقدار کمی نور نیاز هست چراکه رنگهای آن از نور بوجود آمده اند(اشتباه نشود،رنگهای آن نه خود آئورا) البته آئورا در تاریکی مطلق بطور کامل محو نمیگردد ، بلکه به شکل رشته های انرژی آبی رنگ ظریفی دیده میشوند.

آئوراها به طرق مختلف دیده میشوند. معمولا بصورت میدان های انرژی شبیه به تخم مرغی بزرگ که کاملا بدن را احاطه کرده است، دیده میشوند. بیشتر هاله ها تا چند سانتی متری دور بدن ادامه پیدا میکنند.

اعتقاد بر این است که شخص هرچه عارف تر و روحانی تر باشد، هاله ی او بزرگتر است.برای نمونه معروف است که هاله ی بودا تا چند کیلومتر امتداد داشته است!!!

آئوراها از لایه های مختلف تشکیل شده اند. اولین بار که آئورا را ببینیم، تقریبا ابر مانند و سفیدرنگ به نظرمان میاید.اما وقتی دیدمان بهتر شود رنگهای آنرا هم میبینیم.

هر هاله ای رنگی اصلی دارد که اطلاعات مهمی درباره ی شخص آشکار میکند. این رنگ بیانگر احساسات و ذهنیت و خلق وخوی فرد است. علاوه بر این ، هاله دارای شعاع های رنگی متفاوتی است که از بدن ساتع میشود و در سرتاسر هاله میدرخشد. عده ای آنرا امواج فکری تلقی میکنند، و بطور یقین افکار و احساسات ما بشدت بر هاله ی ما اثر میگذارد. این امواج ذهنی میایند و میروند و بصورت بخش دایمی هاله تلقی نمیشوند اما به هر حال، افکار و احساسات منفی میتواند تغییرات دایمی در هاله ایجاد کند. در چنین مواردی رنگهای طبیعی و درخشان و باشکوه هاله تبدیل به رنگهای کدر و زننده ای میشوند که حتی شرارت آمیز به نظر میرسد.

غالبا وقتی فردی بیمار است لکه ای خاکستری رنگ در هاله ی او دیده میشود.

جالب است بدانید که آئورا از بدو تولد وجود ندارد ولی با اولین دم وبازدم مرحله ی آغاز آن قابل رویت است. هاله ی نوزادان اساسا بی رنگ است ولی تا سه ماهگی نقره ای رنگ و کمکم تبدیل به رنگ آبی میشود که دلالت بر افزایش هشیاری دارد. وقتی آموزش کودک رسما آغاز میشود ، آئورای او رنگهای حقیقی خود را باز میتاباند که در سراسر زندگی او باقی خواهد ماند.

روش بدست اوردن لایه اول (لایه ای که پایین ترین فرکانسا را دارای می باشد)


اعداد سال تولد و ماه و روز مربوطه روباهم جمع میکنیم مجموع کل باید بین 1تا 11 باشه .مثالشم:
1354/6/17=1354+23=1377=1+3+7+7=18=9
9هم رنگ برنزی میباشد.
همیشه اعداد ماه و روز تولد را جدا و اعداد سال را جدا جمع بزنیدو سپس هر دو طرف را با هم جمع بزنید , در موارد نادری به عدد 2 و 2 و یا 1 و 1 بر می خوریم که این اعداد 11 و 22 محسوب میشوند و این اعداد به معنی نقره ای و طلاعی هستند در نتیجه
ترتیب رنگها:
1.قرمز 2.نارنجی 3.زرد 4.سبز 5.ابی 6.نیلی 7.بنفش 8.صورتی 9.برنزی 11.نقرهای 22.طلایی

معانی و تفاسیر رنگها (از دیدگاه ریچارد وبستر )
البته تفسیر های گوناگونی از رنگهای هاله وجود دارد که در اینجا به تفسیر رنگ ها از دیدگاه ریچارد وبستر اشاره می کنیم
قرمز:


ویژگی : رهبری

رنگ قرمز دارای اقتدار است . این رنگ نفسی محکم و قوی به شخص می دهد و تمایل به پیشرفت و موفقیت را در او بیدار می کند . در دوران کودکی رنگ قرمز معمولا مقهور کننده است . به خصوص اگر شخص مجبور باشد خود را با تمایلات خانواده وفق دهد . در نتیجه هاله ی نورانی گاهی اوقات تحت فشار و کدر است . وقتی شخص به دوران بزرگسالی برسد و بتواند روی پای خود بایستد ، هاله ی نورانی او منبسط می شود و نشان می دهد که او اکنون قادر است هر کاری را انجام دهد . افرادی که رنگ زمینه ی آئورای آنها قرمز است غالبا در رهبری و حرفه های پر مسئولیت پیشرفت می کنند . زیرا اشتیاق و انرژی و نفوذ لازم را برای الهام بخشیدن به دیگران دارند . آنان افرادی دلسوز و خون گرم هستند . رنگ قرمز همچنین دلالت بر جرات و جسارت طبیعی دارد . از ویژگی های منفی رنگ قرمز می توان از عصبانیت و خودخواهی یاد کرد .

مفاهیم مرسوم رنگ قرمز : حساسیت ، نیروی حیات ، پرخاشگری .

اگر زمینه ی هاله ی شما قرمز است بطور قطع فردی جاه طلب و مصمم و اجتماعی و خوش بین هستید. رنگ قرمز خالص و روشن در هاله بیانگر تمایل به مادیات است. شخصی که این رنگ در هاله ی او غالب است فردی ورزشکار یا شهوانی، پرشور ، با اراده و قوی است.

قرمز رنگی فیزیکی ،برنده ،نائل شونده ومادی است، و افرادیکه هاله آنها این رنگ است پرهیجان ، رقابت جو ، رهبر ، شجاع و با شهامت و دارای توانایی و نیروی خواستن، شهوانی، موسس ، ترویج دهنده و ترقی دهنده اند

قرمز سیر : فردی تیزهوش ، متمایل به هدف و ثروت و ماده،ارتباط برقرار کننده ، تجملی ، رهبر ، با مسئولیت، سازمان دهنده ، دارای نیروی رانشی و حرکت دهنده ، طراح ، حریص

درخشش های قرمزرنگ اغلب نشانه ی خشم ، قرمز تیره (متمایل به آلبالویی) نشانه ی شهوت ، و قرمز مات اغلب نشانه ی رنجش و ناخشنودی است.

در بررسی هاله از لحاظ بیماریهای جسمی ، قرمز اغلب نشانه ی تحریک بیش از حد یا التهاب در آن ناحیه است.

از صفات مثبت این دسته دلسوزی و خونگرمی در حرفه های پرمسئولیت و رهبری موفق بوده،این افراد دارای جرات و جسارت طبیعی و ذاتا رهبر هستند.


نارنجی :


ویژگی : هماهنگی و مشارکت جویی

نارنجی جزء رنگهای گرم و قابل توجه است که در رنگ زمینه ی افرادی که بطور طبیعی کارآمد و سریع الانتقال هستند و براحتی میتوان با آنان کنار آمد دیده میشود. آنان قادرند براحتی مردم را ببخشند و اغلب خود را در موقعیتی میابند که باید مشکلی را حل کنند. آنان مردمی متفکر ، فروتن ولایق هستند که جای پای خود را در روی زمین محکم میکنند.

از ویژگیهای منفی نارنجی : تنبلی و طرزفکر بی خیالش باش است!

رنگ نارنجی مشخص کننده ی احساسات و سلامتی است. اگر شفاف و خوش آیند به نظر برسد، بلند همتی ودیدگاه مثبت و همدردی با دیگران را نشان میدهد. نارنجی کدر نشاندهنده ی غرور و نخوت و تکبر است.

رنگ پرتقالی : نماد لذت ، مبارزه ، تپش و لرزش ،انرژی مثبت و هیجان است ، فردی با این هاله مرد عمل ، ماجراجو ،اهل بیزینس و کسب وکار ، فیزیکی و خلاق است.

نارنجی خالص نشانگر خلاقیت و عاطفه است. این رنگ اغلب شجاعت و شادی را نشان میدهد. افرادی که هاله ای به این رنگ را دارند ، افرادی تیز ، سریع الانتقال ، آداب دان و دلسوز هستند، و لذت زیادی از بودن با دوستان و خانواده شان میبرند.


زرد :


ویژگی اصلی : خلاقیت و نبوغ ، هوش و خرد

افرادی : شوخ طبع، خوش اخلاق ، جالب و جذاب ، یادگیرنده ، سبک ، پرجنبش ، سرگرم کننده، خوش بین ، گرما و صمیمیت را تشعشع میکنند ، دلربا ،بخشنده ،و سهل گیرند.

رنگ زرد خالص بطور خیلی شایع در اطراف سر مردم دیده میشود. این رنگ نشانگر تفکر و خرد است ، و وفور رنگ زرد در هاله نشانگر یک فرد اندیشمند است. این رنگ همچنین می تواند نشانه ی شادی و سرزندگی یا خلق و خوی شاد باشد.

زرد ناخالص میتواند نشاندهنده ی مشغله ی شدید ذهنی و عدم تعادل فکری، یا شخصی با ذهن بسته ، متعصب یا خرده گیر باشد.

شما ممکن است در مشاهده ی هاله ی یک سخنران سایه ای برنگ زرد-سبز کدر و بیمارگونه ببینید. این سایه نشان دهنده ی تفکری است که در خدمت طمع و سودجویی قرارگرفته است و بطور کلی شخصی را نشان میدهد که از تفکر خود برای کسب منفعت وبرآوردن نیاز خود استفاده میکند.

افرادی با رنگ زمینه ی زرد با جرات و زودرنج و ناپایدار هستند. آنان متفکرانی سریع اند و از سرگرم شدن و سرگرم کردن لذت میبرند. این افراد اجتماعی و معاشرتی هستند و از گفتگوی طولانی در هر زمینه ای لذت میبرند. آنان مشتاق یادگیری اند اما بیشتر اوقات محض تفریح کار میکنند و بسختی کاری را به پایان میرسانند و از بسیاری مسائل سرسری میگذرند.آنها از ابراز وجود به هر طریقی نظیر : حرف زدن ، رقصیدن ، نویسندگی و آواز خواندن و ... لذت میبرند. ضمنا عقاید نو را هم دوست دارند.

زرد همیشه در هاله ی افرادی دیده میشود که زیاد فکر میکنند و از مغز خود کار میکشند. خواندن و نوشتن و تمرکز حواس و یا هر نوع فعالیتی که نیم کره ی چپ مغز را بکار بیندازد رنگ زرد ایجاد میکند.

آموزگاران مدارس عاشق دیدن این رنگ در آئورای شاگردان خود هستند!

از ویژگی های منفی زرد : ترسویی و تمایل به دروغ گویی است.



سبز :


ویژگی : شفابخشی ، عشق به طبیعت

اجتماعی ، طبیعت گرا ، خرسند و راضی ، هماهنگ و همراه با طبیعت ، دوست دارد با دیگران ارتباط برقرار کند و با آنها سهیم باشد. اجتماعی ترین نوع شخصیتی ، میزبان و مهمان نوازی کامل.

سبز سیر : فیزیکی ، سخت کوش ، پرتوان ، تقلا برای بقا ، واقع گرا، فعال به لحاظ فیزیکی ، باوقار ، پرقدرت ،پربنیه ، جستجوگر فیزیکی.

سبز روشن و خالص نشانگر شفا و رشد است و اغلب مشخص کننده ی یک شفاگر است. بسیاری از پرستاران و شفادهندگان طب جایگزین این رنگ را بصورت غالب در هاله ی خود دارند.پزشکان نیز ممکن است این رنگ را در هاله ی خود داشته باشند، اما همچنین ممکن است هاله ی آنها بیشتر برنگ زرد که نشانه ی تفکر است تمایل داشته باشد.

رنگ سبز نشانه ی مهربانی و دلسوزی نیز هست. سبز کدر نشانه ی حرص و طمع است.

سبز رنگ آرامش دهنده ایست، و افرادیکه این رنگ را در زمینه ی هاله ی خود دارند صلح طلب و شفا بخش هایی ذاتی هستند. آنان افرادی مشارکت جو ، معتمد و سخاوتمندند و شاید وانمود کنند متین و بی قید هستند اما وقتی لازم بدانند بسیار کله شق و لجباز میشوند. تنها راهی که بتوان عقیده ی افرادی با رنگ زمینه ی سبز را تغییر داد این است که به آنها القا کنیم این عقیده ی خود آنها است.از تلاش برای اثبات خود لذت میبرند و بی وقفه کار میکنند تا به هدف برسند.

از ویژگیهای منفی آنها سختگیری و خودرایی است



آبی :


مراقب ، حساس ، دوست داشتنی ، وفادار ، یاور ، کمک دهنده ، دلسوز ، آرامش و صلح ، مایل به اینکه در خدمت دیگران باشد.

تونالیته های (سایه های) گوناگونی از رنگ آبی در هاله ها دیده میشود. رنگ آبی بطور کلی نشاندهنده ی آرامش، معنویت و پارسایی است. و در هاله ی جویندگان حقیقت قابل مشاهده است. رنگ آبی اغلب نشانه ی تکامل روحی و معنوی است.

آبی فیروزه ای میتواند نشانگر یک روح پرشور ، جوان ، ماجراجو و کنجکاو باشد. آبی سلطنتی روشن نشانه ی فرد صادق و درستکار و وفادار است. آبی روشن نشاندهنده ی قدرت بالای تجسم و شهود است.

رنگ آبی کدر نشانه ی افسردگی و تنهایی و همچنین دلهره و نگرانی ست.

آبی رنگ اعجاب آوری ست و در زمینه ی هاله ی اشخاصی وجود دارد که ذاتا مثبت و باحرارت هستند و در نتیجه هاله ی آنها بطور طبیعی بزرگ و درخشنده است. زندگی آنان نیز مثل هر کس دیگری پستی و بلندی دارد اما همیشه سعی میکنند با آسان گرفتن مسائل به نحوی از پس مشکلات برآیند.

افرادی با زمینه ی رنگ آبی همیشه احساس جوانی میکنند. آنان بی ریا و درستکار هستند و دقیقا آنچه را در ذهنشان میگذرد بر زبان میاورند.

از ویژگی های منفی رنگ آبی تنبلی در به پایان رساندن کارهاست. این افراد معمولا با حرارت و اشتیاق کاری را شروع می کنند ولی به سختی آنرا تمام می کنند.

فردی با آئورای آبی رنگ آموزگار ، سالک ، جویای خرد و آزادی و تنوع است. از مسافرت ودیدن چهره ها و مکان های جدید لذت برده و از محدودیت بیزار است.


ـ ترکیب رنگها نشان دهنده ی ترکیب جنبه های گفته شده است. مثلا ترکیب آبی و سبز میتواند نشان دهنده ی فردی باشد که از طریق جستجوی معنوی به سوی حقیقت گام برمیدارد.


نيلي :


ویژگی : مسئولیت پذیری در قبال دیگران ،ملاحظه کاری ، پرورش ذهن ، بشر دوستی

شفافیت و وضوح ، احساسات عمیق درونی ، عشق و محبت ، جستجو کننده ، خویشتن گرا و متمایل به درون و دانستن درونیات ، اعتماد واطمینان ، احساس بالای ارزش های درونی ، هنری

معمولا به سختی میتوان این رنگ را در زمینه تشخیص داد ، چون گاهی تقریبا بنفش به نظر میرسد. از آنجا که نیلی گرم ، شفابخش و پرورش دهنده ای است افرادی که دارای این رنگ هستند سرانجام به کارهایی رو می آورند که به نوعی بشر دوستانه است.

آنان از کمک کردن و حمایت دیگران لذت میبرند و بیشترین زمان شاد بودنشان وقتی است که در میان دوستدارانشان هستند.

از ویژگی های منفی رنگ نیلی ناتوانی در نه گفتن است. اینگونه افراد به راحتی مورد سواستفاده قرار میگیرند.

رنگ نیلی دلالت بر آگاهی معنوی دارد. فرد درباره ی هر چیزی پرس و جو میکند و ایمان و فلسفه ای شخصی بنا می نهد. از کمک و حل مشکلات دیگران و خانواده و افراد مورد علاقه شان لذت برده و اولین فرد مورد اعتماد هستند.


بنفش :


بصیرت ، هنری ، ایده آل گرا و آرمان گرا ، سحر آمیز ، شهوانی ، نظریه پرداز ، آینده نگر ، خیالی ، گیرایی و جذبه ی روحانی ، عدم هماهنگی و هم نوایی و وفق دادن ، مبتکر ، نو آور .

ویژگی : توسعه ی معنویت و بصیرت

بنفش کم رنگ : رویایی ، رمزی و عرفانی ، خیالباف ، پر هوس ، هنری ، نرم و ملایم ، خلاق ، شکننده ، حساس ، اغلب با اوقات فراغت زیاد به نظر می رسد ، مست ، غیر واقع گرا .

رنگ بنفش به ارغوانی در هاله نشانه ی روحیه ی معنوی یا مذهبی است . بنفش سلطنتی قدرت رهبری و اراده را نشان می دهد . بنفش مات نشان دهنده ی خودپرستی ، تکبر ، و عقده ی دیگران آزاری (ستمگری) است . چنین شخصی دیگران را به خاطر ضعف ها و خطاهای ناخواسته شان مورد سرزنش قرار می دهد .

بی دلیل نیست که اسقف های اعظم ردای بنفش می پوشند . افرادی که این رنگ را در زمینه ی هاله خود دارند ، در تمام مراحل زندگی به دنبال معنویات هستند . تعیین اینکه در زمینه ی معنویت چقدر پیشرفت می کنند بستگی به کیفیت این رنگ در هاله آنها دارد . بسیاری از افرادی که این رنگ را در زمینه ی خود دارند سعی می کنند این طبیعت خود را انکار کنند . این خصوصیت برای آنها شادی نمی آورد و به خوبی آگاه اند که آن طور که باید در زندگی انجام وظیفه نکرده اند .

به محض اینکه شروع به یادگیری و پیشرفت در زمینه ی خرد و آگاهی کنند ، هاله ی نورانی شان بزرگ تر و درخشنده تر می شود . بنفش معرف روحانیت ، بصیرت ، آموزش و روشن بینی است . این رنگ نشان می دهد که فرد به خود ایمان دارد و در حال پیشرفت معنوی ست . وی بیشتر وقت خود را صرف یادگیری و پرورش آگاهی خرد خود کرده سعی در رسیدن به کنه مطلب دارد . از ویژگی های منفی افراد با هاله بنفش برتری طلبی است که می تواند در دیگران احساس حقارت بر انگیزد .


ـ رنگ آبی بنفش ٬ شباهت زیادی با نیلی دارد. کسانیکه هاله ای به این رنگ دارند باید خصوصیات رنگ های نیلی و بنفش را بخوانند نه آبی و بنفش.



نقره اي :


ویژگی : آرمان گرایی

تشخیص این رنگ در زمینه ی هاله غیر عادی است . اگر چه غالبا در یکی از رنگ های دیگر هاله دیده شده است .

افرادی که دارای این رنگ هستند سرشار از عقاید مهم ولی غم انگیز اند که بیشتر آنها غیر عملی است . این افراد معمولا انگیزه ندارند و بیشتر رویایی هستند تا مرد عمل . به محض اینکه آنها انگیزه ای پیدا کنند و فکری به ذهن شان خطور کند که ارزش پیگیری داشته باشد ، تماشای پیشرفت شان دیدنی و لذت بخش است . از ویژگی های افرادی که هاله ی نقره ای دارند آرمان گرایی ، بصیرت ، شهود ، خوش بینی ، رویا بینی و بیداری معنوی است . آنها از رو به رو شدن با ایده های بزرگ لذت برده و می توانند در تصورات و رویاهای خود فرو رفته ، و وقتی همه چیز باب میل آنها باشد شادترین انسان های روی زمین هستند .


خاکستری :

به طور کلی نشانه ی ترس است . رنگ خاکستری سایر رنگ های هاله را نیز کدر می کند و خلوص آنها را زایل می سازد ، نقره ای جنبه ی مثبت این رنگ است و نماینده ی ایزدبانو ها ( الهه ها ) است .




طلایی :


ویژگی : نامحدود

رنگ طلایی نشان دهنده ی قدرت ، پیشرفت معنوی ، از خودگذشتگی ، الهام بخشی و هماهنگی ( هارمونی ) است . طلایی رنگی الهی است . طلایی قوی ترین رنگی ست که کسی می تواند آن را داشته باشد . این رنگ به افرادی اعطا شده که در مقیاس گسترده ای قادر به انجام هر طرحی که به ذهن شان خطور کند هستند و در آن راه به مقصود نایل می شوند .

آنان افرادی با نفوذ ، کوشا ، بردبار و هدف دار هستند و اغلب در اواخر عمر به بزرگ ترین هدف خود دست می یابند . تعجبی ندارد که هاله های دور سر مقدسان و روحانیون طلایی رنگ است تا اقتدار نامحدود آنان را به نمایش بگذارد . این افراد از قبول مسئولیت های سنگین و دشوار و مبارزاتی که از حیطه ی راحتی و آسایش آنان فراتر است لذت می برند .


صورتی :


ویژگی : موفقیت مادی و مالی

رنگ صورتی در هاله به طور کلی نشانه ی عشق ، عاطفه ، مصاحبت و یگانگی و علاقه و زیبایی است . صورتی گرم یا سرخ فام عاطفه و از خودگذشتگی واقعی را نشان می دهد . صورتی کدر می تواند نشانه ی ناپختگی ، وابستگی و نیازمندی باشد . این رنگ به ظاهر لطیف و ملایم غالبا در زمینه ی هاله ی افراد مصمم و یک دنده دیده می شود . آنها دیدگاه خود را دسته بالا می گیرند و با عزمی راسخ هدف شان را دنبال می کنند . تعجبی ندارد که این گونه افراد معمولا بر مسند قدرت نشسته اند و مشاغل پرمسئولیت دارند . به هر حال آنان عمیقا میانه رو و بی تکلف هستند و از زندگی آرام لذت می برند .

این افراد دوست داشتنی و مهربان و ملایم هستند و معمولا وقتی میان دوست داران شان به سر می برند خوش ترین اوقات را دارند .

سفید :


ویژگی : مکاشفه و الهام

رنگ سفید می تواند علامت پاکی ، خلوص و راستی باشد ، اما این رنگ اغلب ترکیبی از رنگ های متعدد است که به خوبی درک و تفسیر نشده اند . گوی های سفید رنگ بالای سر سوژه اغلب نشانه ی نگهبانان معنوی یا فرشتگان محافظ هستند که در زندگی فرد ، مهم و تاثیر گذارند .

برتری و مافوق بودن ، دگرگونی معنوی ، شفابخشی و درمان ، آرام و متعالی ، حساسیت ، زندگی کردن در ابعاد بالا و برتر و اتصال معنوی قوی از خصوصیات افرادی با این هاله است .

سفید رنگ خلوص و صفا است و به ندرت در رنگ زمینه دیده می شود . از آنجا که تمام رنگ ها برگرفته از رنگ سفید هستند اساسا سفید نام دیگر نور است .

این گونه افراد افتاده و میانه رو و در حد مقدسان بشر دوست هستند . آنان اغلب برای خاطر نفس خود چیزی نمی خواهند و بیشتر نگران رفاه دیگران هستند . این افراد معمولا در تمام عمر به شدت خردمند و دارای قوه ی درک مستقیم هستند .


سیاه :


رنگ سیاه می تواند نشانه ی ترس یا نفرت باشد . همچنین نشان دهنده ی مشکلات ، عدم تعادل ، و اعتیاد است . البته سیاه خالص و براق می تواند نشان دهنده ی حفاظت ، رمز و راز ، یا دانشی باشد که به طرز عاقلانه حفظ شده است .


قهوه ای :


اگر زنده و خالص باشد نشانه ی تعادل فکری و استقامت است . این رنگ دارای نوسان زمینی است .

رنگ قهوه ای کدر می تواند علامت انسداد و اختلال در انرژی باشد .

قهوه ای - زرد : تجزیه و تحلیل ، خردمند ، متمایل به جزییات ، منطقی ، امنیت ، علمی ، صادق و راستگو ، کمال طلب و دقیق در رفتار و اعمال است .

برنز :


ویژگی : بشر دوستی

این رنگ معمولا ته رنگی از پاییز دارد . با ظاهری تقریبا زنگار گرفته که در عین حال به طور چشم گیری جذاب است . افرادی که این رنگ را در زمینه ی اصلی هاله ی خود دارند ، دقیق ، دلسوز ، علاقه مند و بشر دوست هستند ی درک مستقیم هستند . سیاه : رنگ سیاه می تواند نشانه ی ترس یا نفرت باشد . همچنین نشان دهنده ی مشکلات ، عدم تعادل ، و اعتیاد است . البته سیاه خالص و براق می تواند نشان دهنده ی حفاظت ، رمز و راز ، یا دانشی باشد که به طرز عاقلانه حفظ شده است . قهوه ای : اگر زنده و خالص باشد نشانه ی تعادل فکری و استقامت است . این رنگ دارای نوسان زمینی است . رنگ قهوه ای کدر می تواند علامت انسداد و اختلال در انرژی باشد . قهوه ای - زرد : تجزیه و تحلیل ، خردمند ، متمایل به جزییات ، منطقی ، امنیت ، علمی ، صادق و راستگو ، کمال طلب و دقیق در رفتار و اعمال است . برنز : ویژگی : بشر دوستی این رنگ معمولا ته رنگی از پاییز دارد . با ظاهری تقریبا زنگار گرفته که در عین حال به طور چشم گیری جذاب است . افرادی که این رنگ را در زمینه ی اصلی هاله ی خود دارند ، دقیق ، دلسوز ، علاقه مند و بشر دوست هستند

زندگیِ زندگانی­ناکردة اسلامی بیدگلی

 

برای علی و سعید  

                     

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد                وقت آن است که بدرود کنی زندان را

در سال 1389 در فرودگاه مشهد منتظر پرواز بودم؛ از پشت شیشه می­دیدم مسافران از درب خروجی دیگری سوار اتوبوس می­شوند تا به توقفگاه هواپیما برسند. در آن میانه، پیرمردی هم آرام کوتاه قدم برمی­داشت. برای اولین بار بود که درمی­یافتم دکتر اسلامی بیدگلی در سنی نه چندان فراتر از شصت چنین شکسته شده بود. بعد از آن، در سال­های 90 و91 بیش­تر نگران او بودم. چند باری که علی را در سال 91 دیدم، به زبان آورد که سخت نگران پدر است. در آخرین ملاقات با علی، چنان نگرانم کرد که با وی بلافاصله به دیدار دکتر رفتیم.

غیر از دیدارهای میانة همایش­ها و جلسات دفاع پایان­نامه­ها، دکتر اسلامی بزرگوارانه حداقل هر ماه یک بار به من تلفن می­زد. گاهی نیز مشترکا به جایی می­رفتیم که آخرینش عیادت از استاد علی­مدد در بیمارستان مهرآباد بود. در همة این تماس­ها و ملاقات­ها، خصوصا در سه سال آخر، وقتی از حالش می­پرسیدم، او همواره به یک شکل پاسخ می­داد: "خوبم، خیلی خوبم." و این خوب گفتن­ها بود که از سر زدن بیش­تر به او غافلم کرد.

بیماری­ای که به روی خود نمی­آورد، تحرکش را گرفته بود، اما آن را آشکار نمی­کرد. با پذیرش مسؤولیت در کلاس­ها، پایان­نامه­ها، و همایش­ها؛ ظاهری پرتحرک را بروز می­داد. بیماری را نمی­پذیرفت. حتی اگر دوسوم نشست کلاس­ها را عملاً سعید اداره می­کرد، باز هم دکتر غلامرضا اسلامی مسؤول کلاس بود. هرچند در درون سخت از بیماری آزرده ­بود، در بیرون نمی­خواست کسی از رنج او با خبر باشد.

همة درگذشت­نامه­ها آکنده است از اطلاعات "چه­ها کرده­اند" و "به چه افتخاراتی نائل شده­اند" از درگذشتگان. در این چند روز عده­ای از "چه­ها کرده­استِ " دکتر اسلامی سخن گفته­اند و بسی بیش­تر هم سخن خواهند گفت. گفتند که دکتر اسلامی از خصلت مهربانی به وفور برخوردار بود، و مهربانی را ویژگی اصلی معلمی می­دانست. می­گفت، معلم حتی آن جا که با دانشجویش به درشتی سخن می­راند تا به خیال خود به او کمک کند، در درون آشفته است که نمی­تواندعلاقه و مهربانیش را نسبت به او بروز دهد. نیز گفتند که دکتر اسلامی با ادب و فروتن بود. 

من اما علاقه­مندم ادامة این وجیزه را به مورد "چه بوده است" دکتراسلامی اختصاص دهم، آن هم نه در بارة "چه­بودن"زندگی زندگانی­کردة وی، بلکه در مورد "چه­بودن" زندگی زندگانی­ناکردة اسلامی بیدگلی. گویی در مورد کودکی می­نویسم که آن قدر زندگی نکرده است که سابقه­ای داشته باشد از "چه­ها کرده است" و "به چه افتخاراتی نائل شده­است." باشد تا جوانانی که این یادداشت را می­خوانندبه جای آن که گذشته را دوره کنند، به این بیندیشند که چه­گونه می­خواهند آینده را شکل دهند. در سال­های پرنشاط آینده، نسل جوان چه­گونه باید زندگی اسلامی بیدگلی را به خاطر بسپارد؛ نه آن هم زندگی زندگانی­کردةوی، بلکه زندگانی­ناکردةدکتر اسلامی را.

هر انسانی زندگی زندگانی­ناکرده­ای دارد؛ زندگی فانتزی­ها و آرزوهایش که می­تواند آموزنده­تر از زندگی زندگانی­کردة وی باشد. هر فردی در جوانی خود راهی برای آینده پیش­بینی می­کند و این پیش­بینی­ها اغلب درست هم از آب در نمی­آید. توماس مان فکر می­کرد بانکدار خوبی شود و سامؤل بکت در جوانی آرزو داشت خلبانی مجرب شود؛ زندگی زندگانی­ناکردة آنان. هر چند علاقه بسیاری به زندگی زندگانی­ناکرده در سرشت ابهام­آمیز آن نهفته است، اما تصویر زندگی زندگانی­ناکردة دکتر اسلامی روشن و قابل­توضیح است. به گمان من، خاطرة آن زندگی است که بیش­تر به کار جوانانی می­آید که در مسیر زندگی می­خواهند از آن بهره گیرند، آن زندگی را ارتقا دهند، و به آن زندگی عشق ورزند.

زندگی زندگانی­ناکردة دکتر اسلامی زندگی در ایرانی آباد و متعهد به علم بود؛ او سخت به ایران عشق می­ورزید. در سال­هایی که دستیابی به مشاغل عمومی نیازمند تظاهر به داشتن عقایدی خاص بود، به ایرانی بودن خود مباهات می­کرد. علم و عالمان برایش منتهای احترام را داشتند.

در سه ماهة اخیر، در سفری کم­و­بیش خارج از اختیار، بیرون از ایران اقامت داشتم و از حالش بی­خبر بودم. به­رغم اطلاع از بیماری دکتر اسلامی، وقتی خبر در رسید، تحت تأثیر "خوبم، خوبم" وی، غافلگیر شدم. پس در مراسم بدرقة او نبودم و روز چهارشنبه هم در گردهمایی ترحیم وی غایب خواهم بود.

بی­شک، فردا در مجلس ترحیم دکتر اسلامی، سالن از جوانانی پر خواهد شد که بسیاری شان را از نزدیک نمی­شناسم. از آن نشست، آنان می­خواهند خاطرة زندگی مردی را  به یاد بسپارند که از نزدیک او را نمی­شناختند.امیدوارم آن سالن غمبار یادآور مراسم بزرگداشت چهره­ای باشد که از طرفی عَلم علم برافراشته بود و از طرف دیگر سخت به جغرافیایی به نام ایران دلبسته­ بود. هر چند می­دانم هر کس به شیوة خود عزاداری می­کند، اما امیدوارم عزاداران آن سالن، دائماً به ایران و کورة علمی خاموش آن بیندیشند.

در شهری این وجیزه را می­نویسم که در سال 1367 سوگ­نامه­ای در فقدان استاد  سجادی­نژاد نوشته­ام؛ نمی­دانم این تصادف را چه­گونه تفسیر کنم. در این شهر غریبه­پرور و بی­پیشینه، در گسترة 25 سال، دو عزیز را از دست داده­ام، با تلخکامی یکسان.

دل خورشیدی­اش از ظلمت ما گشت ملول     چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

حسین عبده تبریزی

قمار حرفه ای سازمان یافته اسمش میشود بورس

اخیرا حسن عباسی استاد دانشگاه و گویا پدیده مدعیان روشنفکری در عصر اصولگرایان با هجمه به بازار نوپای سرمایه کشور آنرا به قمارخانه سازمان یافته تشبیه کرده است.ادعایی که درست هشت سال پیش بر زبان مرد اول اصولگرایان و ناجی شعار  به اصطلاح عدالت رانده شد اما بعد از مدتی از این گفته خود پشیمان شد.

برای دیدن این اظهار فضل آقای عباسی لطفا به لینک های ذیل مراجعه کنید:

http://www.aparat.com/v/sxEab


http://www.aparat.com/v/Uh36z


http://www.aparat.com/v/sxEab

آلن ایر: ما دنبال به زانو درآوردن ایران نیستیم، آماده مذاکره‌ایم


آلن ایر: باراک اوباما گفتند، روسای هر کشور و مملکتی وظیفه دارند وضعیت شهروندان خود را بهبود بخشند و ارتقا دهند. هر حاکم و رئیس یک کشور باید روی این مسائل کار کند. رجزخوانی ما را به‌جایی نمی‌برد.

متن کامل گفتگو
دویچه وله: بخش زیادی از پیام نوروزی باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا روی برنامه‌ی هسته‌ای ایران متمرکز بود. در این مدت این انتقاد مطرح شده که «چرا نقض حقوق‌بشر در ایران به اندازه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای در پیام نوروزی رئیس جمهوری آمریکا پررنگ نبود؟»

آلن ایر: اول از همه اجازه دهید به شما سلام بگویم، عید نوروز هم بر شما و خوانندگان عزیزتان مبارک باشد. ما نمی‌توانیم در یک پیغام نوروزی که فقط چند دقیقه بیشتر نیست تمام ابعاد مسائل بین ایران و آمریکا را مرور کنیم. معلوم و مبرهن است که آمریکا بر وضعیت حقوق‌بشر در ایران خیلی تاکید می‌کند.

هر سال یک گزارش معتبر و مفصل چاپ می‌کنیم و در مورد نقض فاحش حقوق‌بشر بیانیه صادر می‌کنیم. با کشورهای همفکر دیگر در مورد این موضوع کار می‌کنیم. با گزارش‌گر ویژه سازمان ملل متحد کار می‌کنیم. ما نمی‌گوییم یا مسئله هسته‌ای یا حقوق‌بشر. بر روی هر دو این موضوع‌ها خیلی تلاش می‌کنیم.

ولی الان تا اندازه‌ای موضوع هسته‌ای فوریت دارد. همان‌گونه که پرزیدنت اوباما گفت زمان برای مذاکرات و برای یافتن راه‌حل از طریق دیپلماسی نامحدود نیست.

باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خطاب به رهبر جمهوری اسلامی گفته است که رهبری ایران به‌جای تهدید به نابود کردن شهرهای اسراییل، بهتر است روی بهبود شرایط زندگی مردم خود تمرکز کند. این جمله‌ی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران که گفته «اگر غلطی از اسراییل سر بزند، جمهوری اسلامی تل آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کند»، به چه معناست؟

شما سخنرانی‌ ایشان را خوانده‌ یا شنیده‌اید و من هم. واکنش پرزیدنت اوباما این بود که به‌جای تهدیدهای مختلف که "اگر شما این کار را بکنید، من هم این کار را می‌کنم و غیره"، بهتر است روی رسیدن به یک توافق جامع و بلند مدت از طریق دیپلماسی تمرکز کنیم. یعنی اصلا جایی برای تهدید وجود ندارد.

رهبری ایران در این سخنرانی سخنان خود را اظهار کرده‌اند و ما هم با دقت به آن گوش دادیم ولی همان‌گونه که پرزیدنت باراک اوباما گفتند، روسای هر کشور و مملکتی وظیفه دارند وضعیت شهروندان خود را بهبود بخشند و ارتقا دهند. هر حاکم و رئیس یک کشور باید روی این مسائل کار کند. رجزخوانی ما را به‌جایی نمی‌برد.

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران اخیرا به مناسبت سال نو در شهر مشهد گفته است، «به مذاکره با آمریکا خوشبین نیستم، اما مخالفتی هم ندارم». در این مدت برخی از تحلیل‌گران این جمله را متفاوت با اظهارنظرهای قبلی رهبر جمهوری اسلامی دانسته‌اند و آن را «نشان دادن چراغ سبز به آمریکا» تعبیر کرده‌اند. در این مرحله مذاکره‌ مستقیم بین ایران و آمریکا تا چه حد امکان‌پذیر است؟

رئیس‌جمهور اوباما، وزیر خارجه جان کری و دیگران مسئله‌ مذاکرات دو طرفه را مطرح کرده‌اند. ما آماده‌ این احتمال هستیم. ما آماده هستیم که با ایران مذاکره کنیم. ایران باید تصمیم بگیرد.

ولی فراتر از این موضوع، در مورد مسئله‌ هسته‌ای و برنامه‌ی هسته‌ای ایران و نگرانی‌های فزاینده‌ جامعه بین‌المللی درباره‌ ماهیت صلح‌آمیز برنامه‌ی هسته‌ای ایران در چارچوب گروه ۱ + ۵، در مورد این موضوع کار می‌کنیم. ما واقع‌بین هستیم. همان‌طور که آقای اوباما اظهار کرده‌اند، ترجیح همه‌ی ما یعنی جامعه‌ی بین‌المللی، این است که از طریق دیپلماسی به توافقی برسیم و ما روی این موضوع تمرکز می‌کنیم.

رهبر جمهوری اسلامی ایران سخنانی گفته‌اند در مورد دشمنی آمریکا، این‌که مثلا ما می‌خواهیم ایران را به زانو درآوریم و ایران خودش را تسلیم کند، این طور نیست. ما فقط دنبال آن هستیم که ایران مثل تمام کشورهای عضو ان پی تی (پیمان‌نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای) در مورد برنامه‌ هسته‌ای‌اش به وظیفه‌اش عمل کند. یعنی پای حرفش بایستد. ما دنبال تسلیم یا تعظیم ایران نیستم.

تا چه حد امکان‌پذیر است که سران ایران و آمریکا دور یک میز بنشینند و احتمالا بخواهند تمام مشکلاتی که وجود دارد را حل کنند؟

هر کشور و هر مملکتی منافع و مصالح عالی خودش را دارد. برخی در ایران می‌گویند و ادعا می‌کنند که مثلا ما می‌خواهیم اراده‌ی‌مان را بر ایران تحمیل کنیم، این طور نیست، این‌که مذاکره نیست. مذاکره همان بده و بستان است و هر دو طرف مواضع خود را دارند، ولی مذاکره معنایش این است که تبادل نظر و مصالحه شود. از این نظر ما آماده‌ایم با ایران مذاکره کنیم. این هزینه‌ای ندارد. این به نفع هر دو ما است که مذاکره کنیم. و اگر طرف ایرانی هم می‌خواهد مذاکره کند، عالی‌ست.

بعد از مذاکرات ایران و گروه ۱ + ۵ در آلماتی قزاقستان، قرار است ۱۶ فروردین امسال دو طرف دوباره سر میز مذاکره برگردند. این مذاکرات الان در چه مرحله‌ای قرار دارد و برنامه‌ی بعدی مذاکرات چیست؟

همان طور که می‌دانید ما دورهم جمع شدیم و پای میز مذاکره در آلماتی رفتیم. این مذاکرات سودمند و مفید بود. بعد از آن هم در شهر استانبول کارشناسان ما باهم در مورد جزییات بسته‌ پیشنهادی ما، ملاقات و مذاکره کردند و در مورد جوانب و ابعاد مختلف و جزییات پیشنهاد ما توضیح دادند. بعد از آن، همان گونه که قرار شده، ما در آلماتی دوباره باهم ملاقات خواهیم کرد، در سطح مدیران سیاسی، تا بیشتر روی این موضوع صحبت کنیم. چیزی که مهم است این‌که ما باید از این روند نتیجه‌ ملموسی به‌دست آوریم. یعنی هر دو طرف اظهار کرده‌اند که گفت‌وگو فقط برای گفت‌وگو مطلوب ما نیست. ما باید به سوی راه‌حلی درازمدت و جامع حرکت کنیم.

اخیرا جان کری وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا از سران کشور عراق خواسته است که جلو انتقال سلاح از ایران به سوریه با استفاده از حریم هوایی عراق را بگیرند. حمایت ایران از رژیم سوریه چه تاثیری بر مواضع شما در قبال ایران دارد؟

به طور کلی همان‌گونه که آقای کری گفته‌اند هر کاری که اسد را تقویت کند، به ضرر مردم سوریه و به ضرر ثبات و امنیت منطقه‌ای است‌. از این نظر از عراق درخواست کرده که جلو این پروازها را بگیرد.
فعالیت ایران در سوریه، یعنی تلاش‌های ایران برای تقویت و تحکیم اسد واقعا مایه نگرانی جامعه بین‌المللی شده است. از این نظر ما با همکاران‌مان و با کشورهای هم سطح مشورت و رایزنی می‌کنیم تا بتوانیم جلو این پدیده را بگیریم.

10 حماقت در سرمایه گذاری


سرمایه گذاری کار آسانی نیست. مخصوصا برای پولی که در سختی و باتلاش به دست می آید یافتن راه سرمایه گذاری درست بسیار دشوار است.

سرمایه گذاری کار آسانی نیست. مخصوصا برای پولی که در سختی و باتلاش به دست می آید یافتن راه سرمایه گذاری درست بسیار دشوار است.

 در این گزارش قصد نداریم راه های پر منفعت سرمایه گذاری خوب را به شما بیاموزیم بلکه قرار است احمقانه ترین راه های سرمایه گذاری که برای شما زیان بار خواهد بود را معرفی کنیم تا از انجام سرمایه گذاری نامناسب پرهیز کنید.

1. وفاداری به یک سرمایه گذاری برای مدت خیلی طولانی

همانطور که یک بوکسور باید بداند کی ضربه بزند و کی عقب بکشد، یک سرمایه گذار هم باید یاد بگیرید چه موقع کنار بکشد. همیشه سرمایه گذاری ها منجر به سود نمی شوند. باید بتوانید بر احساسات خود غبله کنید تا اشتباهات خود را شناسایی کنید و جلوی ضرر را بگیرید. سعی کنید دچار طمع نشوید!

2. استفاده بیش از اندازه از کارت های اعتباری

خرید کردن با کارت اعتباری یعنی خرج کردن پول فردا بخاطر هوس امروز! معمولا خرج کردن به این روش منجر به پشیمانی می شود و نتیجه آن یک دور باطل از بدهکاری است.

راه حل رهایی از این سیاه چال کم کردن مخارج غیر ضروری و کمی صرفه جویی است. تا اینکه بدهی ها حل شود ولی تجربه نشان داده کسی که در چاله کارت اعتباری گیر می کند به ندرت می تواند از آن خارج شود.

3.گرفتن وام های با بهره بالاشاید دلیل خوبی برای گرفتن وام داشته باشید اما یک لحظه فکر کنید که نتوانسته اید اقساط خود را بپردازید و مامور بانک در راه خانه شماست تا آنرا مصادره کند!

تصفیه یک وام زمان زیادی می خواهد. اگر می توانید با بهره پایین تر وام خود را تصفیه کنید و سعی کنید برای خرید های بزرگ خود به اندازه کافی پس انداز کنید. برای این منظور می توانید یک حساب پس انداز اضطراری باز کنید. تا اینکه وامی بگیرید که عرصه را بر شما تنگ کند. اگر مجبورید وام بگیرید پس از اینکه به اندازه کافی پس انداز کردید می توانید کمتر وام بگیرید و بهره کمتری هم بپردازید. پس انداز شما می تواند به صورت طلا، نقره یا سهام باشد که در شرایط تورمی بالا این راه ها بیشتر توصیه می شوند.

بهترین کار این است که حسابی باز کنید که نتوانید از آن پول بردارید. ولی بتوانید به صورت ماهیانه در حساب خود پس انداز کنید.

افراد کمی هستند که سه تا شش ماه بتوانند پس انداز کنند. آنها می گویند آه اما من باید تفریح کنم و از زندگی لذت ببرم"

برای آینده ای راحت تر پس انداز کنید تا از چپاول حسابتان توسط خودتان جلوگیری کنید.

4.به افراد با مهارت های محدود اعتماد نکنید
من نمی توانم از کسی که دانش لازم را ندارد برای سرمایه گذاری کمک بگیرم و به نصایح او گوش دهم.

افراد معمولی معمولاً بازیچه حرفه ای ها یا قربانی طمع خود هستند.

5.سر در گمی بین کوتاه مدت و بلند مدتفنونی وجود دارند به نام فنون مدیریت فعال که با استفاده از آن می توان برای خرید یا فروش کالای سرمایه ای تصمیم گرفت. ولی گاه پیش می آید که با رعایت آنها هم ضرر کنید. مثلاً مشاهده می شود که بعضی از سرمایه گذاران هنگامی که قیمت ها پایین آمده و احساس می کنند پول خود را از دست داده اند شروع به فروش می کنند و زمانی که وضع بازار خوب است و قیمت ها بالاست اقدام به خرید می کنند.

اگر شکنندگی بازار شما را نگران می کند. با یک مشاور سرمایه گذاری مشورت کنید تا شما را درباره وضعیت بازار راهنمایی کند. اما در کنار آن به اندازه کافی در باره کاری که می خواهید انجام دهید تحقیق کنید تا بدانید مشاور شما کفایت لازم را دارد؟

6.اتخاذ تصمیمات احساسی احساسات در عرصه های مختلف زندگی تاثیرات متفاوتی را بر روی زندگی انسان ها می گذارد؛ اما زمانیکه نوبت به سرمایه گذاری می رسد باید دانست که دخیل کردن احساسات به هیچ وجه کار درستی نیست. برخی از افراد هستند که در مقابل هر نوسان کوچکی که در بازار اتفاق می افتد، وسواس بیش از اندازه ای از خود نشان میدهند. با یک کاهش قیمت کوچک ناراحت و با یک افزایش سطحی خوشحال میشوند. اگر تصور می کنید که تا این حد احساساتی هستید، به اخبار اقتصادی تلویزیون گوش ندهید. اگر می خواهید به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید، باید دوی مارتن را انتخاب کنید نه دوی سرعت.

7. محصولات جادویی اگر تا کنون برایتان این اتفاق روی داده باشد که شب خوابتان نبرده باشد و تا صبح به تماشای تلویزیون نشسته باشید، شاهد آگهی های تبلیغلاتی فروش کالاهای به اصطلاح منحصر بفرد خواهید بود. این آگهی ها ادعا می کنند که شما در ابتدا هیچ پولی پرداخت نمی کنید و سود بسیار کمی از شما وصول خواهد شد و خرید کالای آنها بهترین گزینه برای سرمایه گذاری است. نباید اجازه دهید که این آگهی ها شما را از مسیر اصلیتان منحرف کنند. به هر حال هدف این قبیل تیزرهای تبلیغاتی ایجاد انگیزه در سرمایه گذاران برای خرید کالاهای ارائه شده است.

8. پیش بینی روند بازار

مطالعه های متعدد حاکی از این امر هستند که هیچ گاه نمی توان به طور دقیق بازار را پیش بینی کرد و هر ساله تمام افرادی که این کار را انجام می دهند در نهایت اعتراف می کنند که شکست خورده اند. پیش بینی بازار به این معناست که وقتی نرخ کالایی بالا می رود، شما باید از آن کالا برای فروش داشته باشید و زمانیکه نرخ کالایی کاهش پیدا می کند، توان خرید آنرا داشته باشید؛ اما مشکلی که این استراتژی با آن مواجه است این است که پیش بینی آینده بازار تقریباً غیر ممکن است. به جای اینکه تلاش کنید تا نبض آتی بازار را بدست گیرید، سعی کنید سپرده ی معقولی را به حساب های خود تخصیص دهید و کار خودتان را دنبال کنید. هر موقع هم که توان مالیتان رو به افزایش بود، مانده حساب خود را افزایش دهید.

9. مدیریت غلط ریسک 
برخی از افراد فقط می خواهند ریسک کنند. این در حالی است که عده ی دیگری از افراد نیز هستند که هیچ گونه تمایلی به پذیرش هیچ گونه ریسکی ندارند. هیچ یک از این دو مورد، گزینه خوبی در مورد مسائل مالی و اقتصادی به شمار نمی روند. اگر بیش از اندزاه ریسک کنید این احتمال وجود دارد که تمام رشته هایتان ناگهان پنبه شود. همچنین اگر به هیچ وجه ریسک نکنید، تورم شما را درکام خود فرو برده و توان خریدتان را کاهش می دهد. باید در مورد این امر به یک تعادل نسبتاً پایدار دست پیدا کنید.از اشتباهات اقتصادی خود درس بگیرید .

10.عدم وجود تنوع در کار

عدم وجود تنوع در کار یکی از مهمترین قوانینی که یک سرمایه گذار باید در کارهای خود همواره به خاطر داشته باشد، تنوع است. به عبارت دیگر نباید همه پول هایتان را بر روی یک کالا سرمایه گذاری کنید. شاید این قانون ساده باشد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. شاید در ابتدا کار خود را با تنوع بالا شروع کنید، اما پس از چندی این تعادل از میان می رود و عمده توجه شما بر روی نوع خاصی کالا معطوف می شود. همچنین باید توجه داشته باشید که کالای مختلف مربوط به یک شرکت را نیز نباید درجا خریداری کنید. شاید گاهی اوقات ریسک پذیری خوب باشد و سودهای کلانی را نصیب شما کند، اما همیشه یک چنین اتفاقی روی نخواهد داشت.